close
تبلیغات در اینترنت
دانلود فایل های آموزشی
loading...
سرویس سایت سایت رزبلاگ بزرگترین سرویس ارائه خدمات سایت نویسی حرفه ای در ایران

دانلود فایل های آموزشی

دانلود نمونه سوال فايل هاي آموزشي و پژوهشي نقد و بررسي مظالب دانشگاهي پروژه هاي دانشجويي تحقيق و مقاله

gl/l (1180)

 

gl/l (1180)

دانشگاه آزاد اسلامی – واحد نیشابور

عنوان :

ذرات بنیادی

استاد ارجمند :

جناب آقای قاسمی

تهیه و تنظیم :

مرضیه تولایی

زمستان 86

فيزيك ذرات بنيادي

امروزه مدت زيادي نگذشته كه ثابت شده تمامي مواد از مولكول ها، مولكول ها هم از اتم ها، اتم ها از هسته ها و الكترون ها و هسته ها از پروتون ها و نوترون ها تشكيل شده اند اما پروتون ها و نوترون ها والكترون ها از چه چيزي تركيب يافته اند؟ اين ذزات ، ذرات بنيادي يعني ذرات غير قابل تجزيه نام دارند. با فرض اينكه تجزيه بيشتر آنها باعث مي شود كه به ذرات ديگري تبديل شود.

تاريخچه

 در اواخر قرن بيستم دانشمندان درباره ساختمان پنهاني ذرات بنيادي به يك مطالعه سيستماتيك و مداوم پرداختند. اين مطالعه ابتدا از نوكلئون ها (اجزاي هسته ) يعني پروتون ها و نوترون ها شروع شد. عموما در فيزيك هسته اي اين كار مي توانست دردوخط اصلي ادامه يابد.

  بررسي پديده هاي شامل ذرات بنيادي با فيزيك هسته اي

كوشش براي شكستن يا خرد كردن يك ذره بنيادي در صورت امكان و تبديل آن به اجزا تشكيل دهنده اش اگر اجزا تشكيل دهنده اي داشته باشد. براي اين منظور ذرات مشابه ديگر را با سرعت هاي حتي المقدور نزديك به سرعت نور شتاب داده و اين گلوله هاي شتاب دار را به ذرات بنيادي موجود در اتم هاي ديگر برخورد مي دهند. براي مثال براي بمباران هيدروژن يونيزه شده (يعني پروتون) از پروتون هاي شتابدار يا براي بمباران پروتون و ذرات آلفا از پروتون و ذرات آلفا ي ديگر استفاده گردد.

  انرژي لازم براي اين عمل فقط مي تواند به كمك شتابدهنده هاي قوي ذرات باردار فراهم شود توليد ذرات باردار شتابدار براي دسترسي به انرژي هاي دهها ميليون و بالاخره دهها هزار ميليون الكترون ولت زماني يك كار بزرگ تلقي مي شد.

 بررسي ساختمان ذرات بنيادي

  اين روش بر اساس پديده آشناي نوري قرار داشت. هر چه ماده مورد مشاهده كوچكتر باشد طول موج نور تابانده شده به اين ماده بايستي كوتاهتر گردد. اگر طول موج نور از طول جسم بزرگتر باشد موج به آساني از اطراف جسم عبور كرده و چيزي ديده نمي شود. و اگر از طول جسم كوچكتر باشد موج منعكس شده بازتاب نور) و جسم روشن شده و قابل رويت مي گردد.

ديدگاه موجي ذرات

 دوبروي (De Broglie) كشف كرد كه هر چه ذرات سريعتر حركت كنند خواص موجي بيشتري از خود نشان مي دهد. پس از اين كشف تهيه نوعي ميكروسكوپ الكتروني ممكن گرديد كه در آنها الكترون با انرژي 100Kev شتاب داده مي شد. اين ميكروسكوپ رويت اجسام با قطر چند انگستروم را ميسر مي سازد. كه هر آنگستروم برابر 8- ^ 10 سانتيمتر مي باشد.

 

مطابق نظريه دوبروي هرچه ذرات سنگين تر بوده و سريعتر حركت كند ، طول موج معادل آن كوتاهتر خواهد بود. اين مطالب نشان مي دهد اگر الكتروني تا انرژي چند صد ميليون الكترون ولت شتاب داده شود طول موجش آنقدر كوچك مي شود كه متناسب با اندازه ذرات هسته اي شده و مي تواند براي بررسي ساختمان هسته اتمي بكار رود.

ساختار فيزيك ذرات بنيادي

  – از بازتاب و پخش اين فيزيك امواج براي اندازه گيري ذرات داخل هسته استفاده مي شود. اگر الكتروني تا انرژي يك يا دو هزار ميليون الكترون ولت شتاب يابد طول موج الكترون چندين مرتبه كوچكتر از قطر ذرات هسته اي مي شود. اين فيزيك امواج تحقيق ساختمان پروتون هاو نوترون ها را ممكن مي سازد از روزي كه دانشمندان به يك "توپخانه اتمي قوي" مسلح شدند.ذرات جديد اتمي يكي پس از ديگري كشف گرديد.

  – انرژي معادل با يك ميليون الكترون ولت موجب كشف الكترون مثبتي به نام پوزيترون شد. شتاب دهنده هايي با صدها ميليون الكترون ولت تهيه مصنوعي مزون ها را ممكن ساخت. مزون ها اولين بار در پرتوهاي كيهاني كشف شدند.توسعه شتابدهنده هاي با انرژي بسيار زياد موجب كشف ضد ذرات گرديد.ضد ذرات تشكيل دهندگان اصلي ضد ماه مي باشد كه عمده ترين انها عبارتند از: ضد پروتون ، ضد نوترون و غيره.

 – بسياري از ذرات كشف شده ، ذرات ناپايدارند آنها پس از يك دوره زماني بسيار كوتاه تجزيه شده و به تعدادي ذرات كوچكتر و پايدارتر تبديل مي شود اين ذرات كوچكتر پايدارتر شامل : الكترون ها ، نوترون ها ، اشعه گاما و يا نوترينو ها مي باشند.

 – ذرات ناپايدار ممكن است به ضد ذرات معادل خود كه اصولا پايدارترند ، تبديل مي گردند.

  – همانگونه تا بحال معلوم شده هيچيك از ذرات بنيادي شناخته شده نمي توانند به اجزا كوچكتر شكسته شوند. آنها همگي به نام ذرات بنيادي معرفي شده است به همين دليل نشان مي دهد كه ساختماني ندارند.

 تقسيم بندي ذرات ناپايدار :

  ذرات ناپايدار بدو گروه به صورت زير تقسيم مي شوند:

  – يك دسته از آن شامل ذرات سنگين تر از الكترون ولي سبك تر از پروتون است كه مزون (Meson) نام دارند.

  – گروه ديگر شامل ذرات سنگين تر از پروتون است كه هيپرون(Hyperon) خوانده مي شوند. هيپرون ها فقط به ذرات هسته اي از جمله پروتون ها و نوترون ها تجزيه مي شوند.

جهان ، بزرگترین مجموعه ممکن است که از ذرات بنیادی شکل یافته است. این ذرات توسط نیروهای گرانشی ، الکترومغناطیسی و هسته‌ای به هم پیوند یافته‌اند. سلسله مراتب ساختمانی آن در فضا ( از هسته‌های اتم گرفته تا ابر کهکشانها) و سیر تکاملی آن (از گوی آتشین تا اشکال کنونی) توسط ویژگیهای ذرات بنیادی و برهمکنش آنها اداره می‌شود. بنابراین ، تشریح ساختمان جهان و تکامل آن بر اساس خواص و برهمکنش ذرات بنیادی صورت می‌گیرد. ماده جهان از ذرات بنیادی تشکیل شده است. اجسام ، بدن انسان ، ستارگان و … سیستم‌هایی متشکل از ذرات بنیادی هستند که از نظر تعداد و نحوه جفت و جور شدن با هم تفاوت دارند. بنابراین ، وجود ذرات بنیادی باید در تمام پدیده های جهان ملموس باشد. فیزیک ذرات بنیادی درک عمیقتر و دید بالایی را در مورد ساختمان و تکامل اجسام منفرد مانند اتم‌ها ، مولکول‌ها ، بلورها ، صخره‌ها ، سیارات ، ستارگان ، منظومه‌های ستاره‌ای و کل جهان ارائه می‌دهد. برای همین مطالعه ذرات بنیادی برای فیزیک معاصر و بخصوص اختر فیزیک و کیهان شناسی اهمیت اساسی دارد.

خواص ذرات بنیادی

ذرات بنیادی دیده نمی‌شوند. فقط از اثری که می‌گذارند و یا پدیده‌هایی را که سبب می‌شوند ، پی به وجودشان برده می‌شود.

برخی خواص ذرات بنیادی با تعمیم مفاهیم فیزیک کلاسیک ناشی می‌شود. مانند ؛ جرم ، انرژی و بارالکتریکی

برخی دیگر از خواص ذرات بنیادی ریشه در مکانیک نسبیتی دارد. مانند ؛ زمان ویژه ، طول ویژه

عمده خواص ذرات بنیادی با تئوری‌های مکانیک کوانتومی تشریح می‌شوند. برای درک این رفتارها ، پدیده‌های کوانتومی از جمله اسپین ، بار لپتونی ، بار باریونی ، اسپین ایزوتوپی ، شگفتی ، زوجیت ، کوانتوم عمل ، نابودی زوج ، تولید زوج ، اصل طرد پاولی ، اصل دوگانگی موج و ذره و … بایستی بررسی شوند.

هر ذره ، توسط مجموعه‌ای از اعداد مشخص می‌شود که آن را از دیگر ذرات مجزا می‌کند. و ویژگیهای آنرا توضیح می‌دهد.

ویژگیهایی همچون جرم سکون ، بارالکتریکی ، اسپین ، بار باریونی ، بار لپتونی ، شگفتی ، اسپین ایزوتوپی ، زوجیت برای ذرات بنیادی ساکن هستند اما خواص اندازه حرکت خطی ، اندازه حرکت زاویه‌ای ، انرژی کل به دنیای اطراف ارتباط دارند.
جرم ذرات بنیادی
جرم ذرات بنیادی بسیار کوچک است ، از اینرو آنها را می‌توان تا سرعت بالایی رساند. مانند فوتونها که بدون جرم بوده و بالاترین سرعت ممکن «سرعت نور) را دارا هستند. سبکترین ذره با جرم غیر صفر الکترون است با جرمی در حدودme = 9×10-28 gr اغلب به عنوان واحدی برای سنجش جرم سایر ذرات به کار می‌برند. جرم پروتون برابر mp=1836me و جرم نوترون mn=1838.6me می‌باشد.

انرژی ذرات بنیادی

انرژی به سبب تغییرپذیری زیادش بر کل جهان حاکم است که ساختمان فضایی ، تکامل زمانی تمام سیستم‌ها از ذرات بنیادی گرفته تا خوشه‌های کهکشانی را تعیین می‌کند. این تنوع انرژی به چند برهمکنش معدود بین ذرات بنیادی می‌تواند تقلیل یابد.

عدد باریونی

ذرات سنگین ، باریون نام دارند. چنانچه باریونها به حال خود رها شوند ، متلاشی می‌گردند. تنها باریون پایدار پروتون است. در تمام فرایندهای مشاهده شده ، تعداد باریونها همواره بقا دارد «قانون بقای باریون ΔN=0).قانون بقای باریون پایداری پروتونها را بیان می‌کند ، باریونی سبکتر از پروتون وجود ندارد. آزمایشات نشان داده‌اند که مدت زمانی که طول می‌کشد تا پروتون تلاشی یابد طولانی تراز 1022 سال ، یعنی <1012 بار طولانی تر از عمر جهان باشد. عدد بار یونی را با N نشان می‌دهند که برای باریونها (پروتون ، نوترون ، هیپرونها) N=+1 ، برای پاد باریونها N=-1 برای سایر ذرات مزونها ، لپتونها) N=0 ، برای هسته‌ها N>+1 ( N برابرعدد جرمی A است) و برای پاد هسته ها N<-1(Nبرابر –A است) می باشد.

عدد لپتونی

فرمیونهای سبک همان لپتونها هستند که عدد لپتونی را با L نشان می‌دهند. برای لیپون‌ها «الکترون ، موئون ، نوترینو) این عدد برابر L=+1 ، برای غیر لیپونها (باریونها ، بوزونها) این عدد برابر L=0 و برای پالیتونها «پوزیترون ، موئون مثبت ، پادنوترینو) این عدد برابر L=-1 می‌باشدو قانون بقای لیپتون بصورت ΔL=0 می‌باشد. یعنی مجموع تمام لیپتونها قبل و بعد از واکنش مقدار ثابتی دارند.

ایزواسپین

برهمکنش قوی نوکلئون‌ها در هسته ، به بار الکتریکی بستگی ندارد. اندرکنش‌های N-P ، N-N ، P-P ، همگی شبیه هم هستند و تفاوت چندانی بین نکلئونهای باردار و خنثی وجود ندارد. که اختلاف آنها به وسطه ایزواسپین بیان می‌شود.

شگفتی

شگفتی (strangeress) به منظور توضیح یک رفتار عجیب بین هیپرونها و مزونهای K (کائونها) معرفی شده است. این ذرات توسط برهمکنش قوی به وجود آمده‌اند و از طریق برهمکنش ضعیف متلاشی می‌شوند.

زوجیت

زوجیت یکی از ویژگیهای اساسی ذرات بنیادی است که متناظر با انعکاس آینه ای مختصات فضایی است. این ویژگی ، یک خاصیت تقارنی تابع موج است. زوجیت ممکن است مثبت یا منفی باشد بر حسب آنکه تابع موج در اثر انعکاس فضایی ، زوج یا فرد باشد. زوجیت در بر همکنش‌های قوی و الکترومغناطیسی بقا دارد. اما در برهمکنش‌های ضعیف نقض می شود.

چکیده

ذرات بنیادی واحدهای اساسی برای ساختمان جهان می باشند و بر اساس جرم در حال سکونشان به بار یونها (ذرات سنگین) ، لپتونها (ذرات سبک) و مزونها (ذرات میان وزن) طبقه بندی می شوند.

بیشتر ذرات بنیادی و احتمال تمام آنها می توانند در نتیجه تبدیل انرژی به ماده به وجود آیند حداقل انرژی لازم برای تولید گروهی از ذرات از معادله انرژی انیشتین بدست می آید.

در چگالی های زیاد ذرات ناپایدار «نوترون ، هیپرونها ، مزونها) پایدار می شوند. و نیز ذرات پایدار «الکترون و پروتون) می‌توانند در اثر برخوردهای متقابل با ذرات خود نابود شوند.

چنانچه واحدهای اساسی پایدار (ذرات بنیادی پایدار) ، دارای وجود تضمین شده‌ای نباشند، هیچ چیز در جهان مادی وجود تضمین شده‌ای نخواهد داشت.
ذرات بنیادی
پی بردن به اجزای سازنده طبیعت از 2500 سال قبل که یونانیان ایده اتم باوری را مطرح کردند، ذهن پژوهشگران را به خود مشغول کرده اند.

هر چند طبیعت همه اجسام مادی را ازتقریبا 100 عنصر تشکیل می دهد.

اما این اتم ها را می توان فقط با توجه به سه ذره بنیادی:الکترون،پروتون و نوترون فهمید.

کوشش ما در جهت نگرش عمیق تر به الکترون ناموفق بوده است – بنظر می رسید که الکترون ذره بنیادی و بدون ساختار داخلی باشد.

اما وقتی نوکلئون های پرانرژی به یکدیگر برخورد می کنند،نتیجه حاصل دارای پیچیدگی بیشتر است نه سادگی.

بطوریکه صدها ذره جدید بعنوان محصول این واکنش ها پدیدار می شود.

نظم و ترتیب و طبقه بندی ویژگی های ذرات سبب پیدایش مدل کوارک و سیستم مکانیکی نوینی به نام کرمودینامیک کوانتمی شد.

چهار نیروی بنیادی

این نیروها به ترتیب افزایش قدرتشان عبارتند از:

گرانش،برهم کنش ضعیف،الکترومغناطیس،برهم کنش قوی

1.برهم کنش گرانشی:

نیروی گرانشی بین پروتون ها وقتی که سطحشان بر یکدیگر مماس است بسیار کوچکتر از نیروی قوی بین آنهاست((ده به توان منفی سی و هشت برابر)).

تفاوت بنیادی بین گرانش و سایر برهم کنش ها در آن است که،در مقیاس عملی،گرانی انباشتی و دارای برد بی نهایت است، درحالیکه بر هم کنش های قوی و ضعیف در فواصل طولانی تر از ابعاد نوکلئون تاثیری ندارند.

2.برهم کنش ضعیف:

برهم کنش ضعیف عامل واپاشی بتازا،و سایر فرایندهای واپاشی مشابه است که در آن ذرات بنیادی دخیل اند،این برهم کنش نقشی در پیوند هسته ها ندارد.

نیروی ضعیف بین دو پروتون همسایه در حدود(10 به توان 7 -) برابر نیروی قوی بین آنهاست.

نیروی ضعیف در شناخت رفتار ذرات بنیادی اهمیت دارد،ونقش آن در درک تحول عالم حیاتی است.

3.برهم کنش الکترومغناطیسی:

الکترومغناطیس در ساختار و برهم کنش های ذرات بنیادی مهم است.برد برهم کنش های الکترومغناطیسی

بی نهایت است.

بسیاری از نیروهای ماکروسکوپی معمولی (مانند اصطحکاک،مقاومت هوا،کنش و تنش) در نهایت ناشی از نیروهای الکترومغناطیسی هستند.

در داخل اتم نیروهای الکترومغناطیسی مسلط اند.

4.نیروی قوی:

نیروی قوی عامل پیوند هسته ها بشمار می آید،در برهم کنش ها و واپاشیهای اغلب ذرات بنیادی نیروی حاکم است.

بعضی از ذرات(مانند الکترون) این نیرو را به هیچ وجه حس نمی کنند. برد این نیرو نسبتا کوتاه، و در حدود

،یک فمتو متر) است.1fm)

تعریف ذرات بنیادی واقعی:

ذرات بنیادی به لحاظ نیم عمرشان و نیز پایداریشان و ظاهر شدن در واکنش ها و پدیده های میکروسکوپیک و در کل خواص شیمیایی و فیزیکی خودشان در خانواده های مختلف دسته بندی و بررسی می شوند عده ای از این ذرات با فراوانی بیشتر در اغلب اوقات ظاهر می شوند و پدیده های میکرو سکوپیک را کنترل می کنند، به ذرات بنیادی واقعی معروف هستند.

اساسا چهار دسته هیپرون وجود دارد که عبارتند از:

هیپرون لاندا

هیپرون سیگما

هیپرون کسی

هیپرون امگا
تمام هیپرون ها به ذرات هسته ای تجزیه می گردند.هر هیپرون دارای یک ضد ذره با علامت مخالف است.دنیای ذرات بنیادی هم از نظرتنوع ذرات و هم از نظر نوع تاثیرات و تبدیلات متقابل ، دنیای غنی محسوب می شود .
هادرون ها:

تحقیقاتی که با شتابدهنده ها یی بزرگ انجام شده اند بطور قوی به دانش ذرات بنیادی کمک کرده اند قبل از همه اشاره ها به بزرگترین خانواده ذرات هادرون ها یعنی ذرات شرکت کننده در برهمکنش های قوی هسته ای است ، اشاره می کنیم.

در حال حاضر چند صد از این گونه ذرات از جمله باریون ها و پاد باریون ها و مزون ها شناخته شده اند.بیشتر این ذرات در نتیجه اندرکنش ها قوی هسته ای به هادرون های دیگر وامی پاشند آنها عمر کوتاهی دارند که در فرایند های هسته ای معمول چنین زمانی ( ثانیه 23-10) را نمی توان مستقیما اندازه گرفت.اما هادرون هایی با عمر 13-10 تا 8-10 ثانیه نیز وجود دارند. برد واپاشی این ذرات با عمر دراز اندرکش های ضعیف ما کم هستند.

تعداد خیلی زیادی از هادرون ها کشف شده و گروه بندی آنها در رده ها و خانواده های مختلف ، طبیعت بنیادی آنها را مبهم جلوه می دهد.مدل کوارکی ساختار هادرون ها گروه بندی هادرون ها را در خانواده و طبیعت و ساختار این خانواده ها و همچنین دیگر خواص ساده هادرون ها را بطور خیلی طبیعی توضیح می دهد.

اصول بنیادی این مدل را می توان به شرح زیر فرمول بندی کرد:

هادرون ها را به معنای درست کلمه نمی توان جز ذرات بنیادی به شمار آورد آنها ساختار درونی پیچیده ای دارند و مانند هسته های اتمی دستگاه های مقید و متشکل از ذرات به راستی بنیادی یا اساسی اند. عناصر اصلی ساختارهادرون ها کوارک نام دارد .

نظام هادرونی امکان می دهد که اظهار کنیم کلیه باریونهای شناخته شده از سه کوارک و پاد باریونها از سه پاد کوارک تشکیل شده اند. در حالی که تمام مزون ها از یک کوارک و یک پاد کوارک تشکیل شده است .
دست کم شش نوع کوارک وجود دارد که هر کدام آنها حاصل عدد کوانتومی جدید یعنی طعم هادرونی است و به صورت زیر تقسیم بندی می شوند:

کوارک b (کوارک زیبا)

کوارک c (کوارک افسون)

کوارک d (کوارک پایین)

کوارک s (کوارک شگفت)

کوارک t (کوارک درست)

کوارک u (کوارک بالا)
لپتونهای متنوعی کشف شدهاند که آنها براساس خواص فیزیکی و کوانتومی ویژه خود «جرم ، بار ، اسپین و غیره) به صورت زیر تقسیم بندی می شوند:

لپتون های الکترون (e): اینها به نوبه خود دو دسته اند:

الکترون ها

نوترینوی الکترون

لپتون های موئون: اینها نیز به نوبه خود دو دسته اند:

موئون

نوترینو موئون

لپتون های تو (T): اینها نیز دو دسته اند:

لپتون های تو منفی

نوترینو تو
فوتون ها:
فوتون ها جرم در حال سکونشان برابر صفر است و اسپینی برابر یک دارند.

گلوئون ها:

گلوئون ها جرم در حال سکونشان مساوی صفر است. و اسپینی مساوی یک دارند. گلوئون ها درون هادرون ها هستند ودر حالت آزاد مشاهده نشده اند .

بوزون ها:

در فیزیک ذرات برهمکنش های ضعیف هسته ای نیز نقش مهمی ایفا می کنند اینها تنها اندرکشی هستند که می توانند شخصیت ذرات پایه را عوض کنند. و ضمن پیروی از قوانین بقای بارهای لپتونی و باریونی موجب تبدیل های متقابل آنها شود.

ساز و کار نیروهای برهمکنش ضعیف هسته ای مدتهای مدید نظر پژوهشگران را بسوی خود جلب کرده بود. فرضیه ای مطرح شده است که مطابق آن این نیروها از تعادل نوع خاصی کوانتوم های میدان نیروی برهمکنش ضعیف هسته ای به نام بوزون ها ی میانی ناشی می شود.

برخلاف گلوئون ها ، بوزون های میانی مثل فوتون ها باید در حالت آزاد وجود داشته باشند. نظریه امکان وجود ، سه تا از این بوزون های میانی را پیش بینی می کند.چند تا از این ذرات (بوزون های میانی) سرانجام در سال 1982 کشف شدند.
لپتون ها- کوارک ها- هیپرون ها
منابع :

http://bionuclear.mihanblog.com/Post-29.ASPX

http://www.danehsnameh.roshd.ir

http://www.aftab.ir

 


بازدید : 4 تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396 زمان : 14:18 نویسنده : aaaa نظرات ()

فول تکست-4444- دانلود نمونه پایان نامه

« چه بسا در برخی موارد ، عنوان سلطنت صادق باشد اما در آن حالت تعبیر حق و ملک صدق نکند ، مانند سلطه مردم بر نفوسشان که امری عقلائی است . پس همان گونه که انسان براموال خود مسلط است بر نفس خود نیز مسلط است. بنابراین ،در آن به هرگونه که بخواهد می تواند تصرف کند . اگر چه در این راه از نظر عقلا منع قانونی و از نظر شرع منع شرعی نداشته باشد و مردم از نظر عقلا همان گونه که مسلط بر اموال خود هستند ، مسلط بر نفوس خود نیز می باشند ، بلکه در این زمان فروش خون و جسد جهت آزمایشات کالبدشکافی و آموزش های پزشکی بعد از مرگ توسط صاحب آن متعارف و معمول شده است و دلیل این کار به خاطر همان سلطه ای است که از نظر عقلاء فرد بر جسم خود دارد . پس سلطنت مردم بر نفوسشان عقلایی است ».
با توجه به عبارت پیش در می یابیم که امام خمینی (ره) قائل به مسلط بودن انسان بر بدن خویش بودند و آن را یک امر عقلائی نظیر سلطه انسان نسبت به اموال خود می دانند و چنین سلطه ای برای انسان این حق را ایجاب می کند که هرگونه تصرفی را مگر در موارد وجود مانع قانونی و شرعی انجام دهد .
البته در رابطه با مالکیت اعضاء امام خمینی (ره) با توجه به این که میان سلطنت و مالکیت تفاوت قائلند در ادامه مطلب اشاره کرده اند که به ظاهر مالکیت انسان نسبت به نفس خود مورد اعتبار قرار نگرفته است .و انسان نمی تواند مالک نفس خود باشد .
************************************* *************************************   نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نمایش داده می شود ولی در سایت می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net *************************************   *************************************     ب- آیت الله منتظری در این باره اعتقاد دارند : « فان الانسان کما یکون مسلطا علی ماله یحکم العقل و الشرع فلایجوز التصرف فی ماله بدون اذنه فکذلک یکون مسلطا علی نفسه و بدنه ، بل هی ثابته بالاولویه القطعیه ».
« انسان همان گونه که بنابر حکم عقل و شرع مسلط بر مال خود است و تصرف در مال او بدون اجازه اش جایز نیست ، همان گونه نیز بر نفس و بدن خود مسلط است و بلکه این سلطه بر بدن بنا بر اولویه قطعیه ثابت است » . براساس این عبارت نیز انسان بر نفس خود مسلط است .
ج- مرحوم آیت الله خوئی(ره) معتقدند : که میان اشخاص و اعمال و انفس و ذمه آن ها رابطه اضافی ، ذاتی ، تکوینی وجود دارد و فرد نسبت به این امور ، دارای مالکیت ذاتی است ؛ یعنی : دارای سلطنت جهت تصرف در نفس خود و شؤون آن است و وجدان ، ضرورت و سیره عقلا حکم می کند که هر فردی بر عمل و نفس خویش مسلط باشد و نیز برآن چه بر ذمه اش است و شارع مقدس این سلطنت را امضاء و مردم را از تصرفاتی که مربوط به نفس آنهاست منع کرده است .
د- آیت الله مکارم شیرازی در بحث هایی که در ضمن ( الناس مسلطون علی انفسهم ) داشته اند ، تصریح نموده اند که به این نوع سلطه در آیه و روایتی اشاره نشده است . ولی مفاد چنین امری براساس بنای عقلاء ثابت و البته این نوع سلطه ، تخصیص پذیر است و شامل هرنوع تصرفی نمی شود . که در جای خود بدان اشاره می گردد .
ه – بنظر آیت الله مؤمن ، از نظر عقلایی انسان بر نفس خود ولایت دارد و اختیار امورش به دست اوست و قاعده ( الناس مسلطون علی انفسهم ) قاعده عقلایی است که از سوی شارع مورد ردع و منع قرار نگرفته است .
1-5-2-2 کلام قائلان به مالکیت اعضاء1. به نظر حضرت آیت الله خویی(ره) ، انسان نسبت به نفس ، اعضاء ، افعال و ذمه خود مالک است که از نوع مالکیت ذاتیه اولیه است .
2. مرحوم علامه طباطبایی ، مفسر بزرگ قرآن کریم معتقدند که معنای مالکیت اعتباری ،مأخوذ از معنای حقیقی مالک است و در این باره فرموده اند :
« …. و هو مأخوذ من معنا آخر حقیقی، نسمیه ایضا ملکا و هو نحو قیام اجزاء وجودنا و قوانابنا ، فانٌ لنا بصرا و سمعا و یدا و رجلا و معنی هذا الملک ،أنها فی وجودها قائمه بوجودنا ،غیر مستقله دوننا باستقلالنا و لنا ان نتصرف فیها کیف نشاء و هذا هو الملک الحقیقی » .
« معنای اعتباری ملک از معنای دیگری که حقیقی است ، و آن نیز ملک نامیده می شود اخذ می گردد و آن رابطه ای است که میان اجزای وجودی ، نیروها و قوا و نفس ما وجود دارد ؛ پس برای ما چشم ، گوش و دست و پایی است و معنای این « تعلق داشتن » ملک است و این اعضا از نظر وجودی قائم به وجود ماست و برای ما این امکان و قدرت وجود دارد که در آنها آن گونه که خود می خواهیم تصرف کنیم و این مالکیت ، مالکیت حقیقی است » .
این عبارت نشان می دهد ، انسان نسبت به اعضای خود دارای مالکیت حقیقی است و براساس آن ، انسان می تواند هرگونه تصرفی را که بخواهد در آن انجام دهد . البته باید توجه داشت که این نوع مالکیت ، مالکیت حقیقی است و آن نحوه تصرف که به شکل اسقاط حق انتفاع از یک عضو و انتقال آن به دیگری ، نیاز به مالکیت و سلطه اعتباری و تشریعی هم دارد و مجوز شرعی برای آن لازم است و لذا به صرف وجود واسطه تکوینی ، سلطه اعتباری محقق نمی شود ( نظیر حق حیات ) .
3. آیت الله مومن معتقدند که انسان مالک انسان و متعلقات نفس و بدن به صورت مالکیت اعتباری نیست و اگرچه رابطه میان انسان و اعضایش ازنظر مالکیت ، نظیر رابطه وی با پول و لباس و چنین مواردی نیست .به نظر ایشان مراد از مالکیت ، تحت سلطه بودن و اختیار داشتن برامر مورد نظر است و انسان نسبت به اعضای خود از چنین اختیار و سلطه ای برخوردار است .
4. فقهایی نظیر آیت الله سید صادق روحانی آیت الله محمد آصف محسنی ،معتقدند که انسان نسبت به اعضای خود دارای مالکیت است و از میان حقوق دانان نیز دکتر مهدی شهیدی قائل است که انسان نسبت به اعضای بدن خود از مالکیت طبیعی و ذاتی برخوردار است .
5. برخی فقها در مورد ملکیت عضو مقطوع پس از اجرای حد سرقت یا اجرای قصاص معتقدند که عضو مقطوع ملک مقطوع منه یا صاحب عضو است و این امر نشانگر آن است که به نظر فقها میان انسان و اعضا وی رابطه مالکیت وجود دارد و انسان مالک اجزای بدن خود است .
1-5-2-3 ادله قائلین به وجود سلطه و مالکیت انسان نسبت به اعضایشبا توجه به این که توانایی انسان جهت تصرف در اعضایش به شکلی که در مسئله پیوند اعضاء مطرح است ، منوط به دارا بودن سلطه یا دارا بودن ولایت یا مالکیت نسبت به اعضاء و جوارح است ، لذا ضروری است که در این قسمت به ادله ای پرداخته شود که وجود چنین سلطه و مالکیتی را اثبات می کنند که برخی از این دلایل به شرح ذیل است :
عقلایی بودن مسئله سلطنت انسان بر نفس خویش. همان گونه که انسان بر اموال خود از نظر عقلایی سلطه دارد ، بر نفس خویش نیز سلطه دارد و بنابراین ، وی هر گونه تصرفی را که می خواهد ، می تواند در نفس خود انجام دهد و البته حد این تصرف تا جایی است که منع قانونی نداشته باشد و امام خمینی (ره) مسئله متعارف شدن فروش خون و جسد جهت آزمایش ها و امور پزشکی بعد از مرگ خود را به خاطر سلطه ای می دانند که افراد از نظر عقلا بر نفس خویش دارند ،و کلماتی که از نظر علما و فقها در رابطه با تسلط انسان بر نفس خود ، در ابتدای این بحث نقل شده به خوبی بیانگر عقلایی بودن این سلطه است .
2. بین انسان و اعضای وی رابطه مالکیت حقیقی وجود دارد . زیرا اعضا و اجزای انسان از نظر وجودی قائم و وابسته به وجود خود انسان است و هویت مستقلی ندارد و لذا هرگونه تصرفی که بخواهد می تواند در آن انجام دهد .
3. با توجه به اینکه انسان از نظر عقلایی بر نفس خود به تمامه دارای سلطه است ، لذا وجود این سلطه ثابت می کند که انسان مالک اعضای خود است .
البته این استدلال جهت اثبات ملکیت قابل نقد است . صرف وجود سلطه نمی تواند مالکیت را اثبات کند . چرا که اگر مالکیت را نوعی حالت اضافه و انتساب بین مالک و مملوک بدانیم . در این صورت سلطه از لوازم و آثار عقلایی مالکیت است و همان گونه که امام خمینی (ره) در کتاب البیع خود آورده اند ،سلطنت همان ملک نیست ، بلکه از احکام عقلایی مالکیت است و نظیر حالتی است که انسان بر نفس خود مسلط است ولی به نظر می رسد مالک آن نیست .
4. بر مبنای قاعده ( هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا) حداقل اعضاء و اموال هر انسانی ملک خود اوست ، اگرچه تصرفش محدود به حدود شرعی است و بطور قطع در صورت مصلحت جایز یا واجب است در اموال و اعضایش تصرف صالحانه نماید .
این استدلال نیز قابل نقد است . زیرا آیه پیش برای اثبات مالکیت انسان نسبت به سایر مخلوقات نیست . بلکه این آیه مبین این نکته است که پروردگار متعال جهت بهره برداری و انتفاع و استفاده انسان این مخلوقات را آفریده و در اختیار او قرار داده است . ولی این مطلب بدان معنی نیست که انسان مالک چیزهایی است که اجازه انتفاع از آن را دارد .
5. تصرف و حق اختصاصی نسبت به شی ء موجب حصول مالکیت نسبت به آن شی ء می گردد و این موارد نسبت به اعضای انسان وجود دارد . علی رغم نامأنوس بودن ذهن با مالکیت شخص نسبت به اعضای بدن خویش ، این مالکیت از بارزترین مصادیق مالکیت حتی در مفهوم حقوقی آن است که در حقیقت مالکیتی ذاتی و طبیعی است .
6. یکی از فقها معتقد است که مراد از مالکیت ، تحت اختیار بودن و سلطه داشتن نسبت به امری است و انسان نسبت به اعضای خود از چنین اختیار و سلطه ای برخوردار است . ایشان استدلال کرده اند که حق تصرف و ولایت انسان بر اعضای خویش ، امری عقلایی است که از سوی شارع نیز مورد ردع و منع قرار نگرفته است . و همچنین مواردی را به عنوان امضا و تایید شرع نسبت به این حق تصرف و ولایت انسان بر اعضای خود ذکر کرده اند . که به دو مورد از آن ها اشاره می کنیم :
1. اخبار دال براین مطلب که پروردگار متعال تمام امور مومن را به او واگذار نموده است ، مگر اموری که منجر به خواری و ذلت وی شود . و از جمله این اخبار موثقه ای است که سماعه آن را نقل می کند :« قال ابو عبدالله ( علیه السلام ) ان الله عز و جل فوض الی المومن اموره کلها و لم یفوض الیه أن یذلٌ نفسه»
« امام صادق (ع) فرمودند : به راستی که پروردگار تمام امور مومن را از نظر تصمیم گیری به خود او واگذار نموده است ،اما به وی اجازه ذلیل کردن نفس خود را نداده است ».
حال با توجه به این اخبار استدلال شده است که تفویض امور به مومن یعنی : تصمیم گیری و اختیار به دست او نهاده شده است . این مسئله از نظر عرفی به این معنا است که دراین باره برای مومن حقی اعتبار شده است که همان قاعده « الناس مسلطون علی اموالهم و أنفسهم » است .
البته استدلال بالا از این جهت که این روایت مربوط به اعمال و افعال خارجی است و لذا دلیل اخص از مدعا می باشد ، خدشه پذیر است .
اخباری وجود دارد مبنی براینکه در مسئله قصاص عضو ، تصمیم گیری در مورد انجام عمل قصاص یا عفو و گذشت یا گرفتن مبلغی جهت گذشتن از حق قصاص ، چه این مبلغ به میزان دیه یا اقل یا اکثر از آن باشد ،برعهده مجنی علیه نهاده شده است . و از جمله این اخبار موثقه اسحاق بن عمار از امام صادق (ع) است
قال علیه السلام قضی امیرالمومنین (علیه السلام ) فیما کان من جراحات الجسد أنٌ فیها القصاص او یقبل المجروح دیه الجراحه فیعطاها » .
در اینجا هم استدلال شده است که این اخبار نشانگر حقی است که برای انسان نسبت به اعضایش معتبر دانسته ، و امر تصمیم گیری و اختیار به دست انسان نهاده شده است .
البته این استدلال قابل نقد است . زیرا این اخبار مربوط به زمانی است که شخص دومی نسبت به انسان جنایتی را مرتکب شده باشد ، سپس مجنیٌُ علیه در مقام تصمیم گیری قرار می گیرد، اما درباره حالت وزمانی که فرد خودش بخواهد نسبت به تصرف در جسم خود اقدام کند ، ساکت است .
1-5-2-4 کلام قائلان به فقدان سلطه و مالکیت بین انسان و اعضایش
الف- امام خمینی (ره) با توجه به این که میان سلطنت و مالکیت تفاوت قائلند و سلطنت را از احکام عقلایی مالکیت می دانند، لذا با این که تصریح به عقلایی بودن مسئله سلطنت بر نفس خود کرده اند، ولی معتقدند که ظاهر این است که مالکیت انسان بر نفسش معتبر شناخته نشده است و دراین باره فرموده اند : « … الظاهر عدم اعتبار ملکیه الانسان لنفسه » .

ارسال شده در جولای 10, 2017
ادامه مطلب
بازدید : 4 تاریخ : چهارشنبه 15 شهريور 1396 زمان : 21:4 نویسنده : aaaa نظرات ()

ارشددانلود-aaa20- پژوهش

1-15-قوا22
1-16-افعال 23
1-17-معرفی منابع23
فصل دوم:تاریخ طب مزاجی
2-1-طب مزاجی از منظر تاریخ30
2-2-طبایع چهار گانه در مکتبهای مختلف31
2-2-1- مکتب یونان 31
2-2-2-بقراط31
2-2-3-جالینوس32
2-2-4-مکتب طبی مصر32
2-2-5-مکتب طبی چین32
2-2-6-مکتب طبی هند33
2-2-7مکتب طب سنتی ایران34
2-3-مخالفین نظریه طبایع چهارگانه35
2-4-طب مزاجی در سیستم نظام هستی37
فصل سوم:انواع مزاج
3 -1-. نمودار مزاجها و سیستم نظام هستی39
4-1- تغییرات مزاج با فصل هستی41
3-2-بیماری در فصول مختلف42
3-3-1-بیماریهای فصل بهار42
3-3-2-بیماریهای فصل تابستان43
3-3-3-بیماریهای فصل پاییز 43
عنوان صفحه
3-3-4-بیماریهای فصل زمستان44
3-4-درمان مزاج بافصول44
3-5-نقش طبایع چهارگانه در روح وروان45
3-6-مزاج رفتار49
3-7-تشخیص طبایع چهارگانه50
3-8-تفاوت مزاج مردان و زنان52
3-9-مزاج در ازدواج53
3-10-مزاج اندام 53
3-11-مزاج رنگ ها54
3-12-مزاج مکان ومکان هر یک از مزاجها56
3-13-نقش طبیعت های چهارگانه بر خواب وبیداری62
3-14-ارتباط طبایع چهار گانه با گرمابه های سنتی 58
3-15-مزاج لباس61
3-16- رکن پنجم طبیعت61
3-17- نقش مزاجها در عبادت62
3-18- سلامت معنوی و مزاج62
فصل چهارم:مزاج در آیات و روایات
4-1-آیات و روایات64
4-2-طب اسلامی بالاترین مکتب طبی64
4-3-طبایع چهارگانه در نهج البلاغه68
4-4-طبایع چهارگانه ازذیدگاه دیگر معصومین73
4-5-تغذیه فصول در روایات76
4-6-غذا ومزاج79
4-7-مزاج سن در روایات80
4-8-درمان مزاجها در روایات80
4-4-1درمان غلبه بلغم82
عنوان صفحه
4-4-2-درمان غلبه دم87
4-4-3-درمان غلبه سودا88.
4-4-4-درمان غلبه صفرا90
فصل پنجم:درمان و مزاج
5-1- مزاج داروها93
5-5-1- خوراكى‏هاى گرم وسرد ،خشک ومرطوب 94
5-5-2- علامات مزاج 95
5-5-3- علامت غلبه بلغم95
5-5-4- علامت غلبه صفرا95
5-2- علامت غلبه سودا96
5-3- علامت غلبه خون96
5-5- درمان غلبه مزاج96
5-5-1- درمان غلبه دم98
5-5-2- درمان غلبه صفرا98
5-5-3- در مان غلبه سودا99
5-5-4- در مان غلبه بلغم 100
5-6-مزاج تابع آب و هوا است102
5-7-مزاج وغذا102
نتیجه گیری104
مقدمه
مکتب طب سنتی ایران بر پایه طب مزاجی است. به این صورت که اصول تشخیص و درمان بیماریها بر پایه شناخت ارکان و عناصرچهارگانه:آب،باد،خاک وآتش که اصل همه موجودات از آن است و اخلاط چهارگانه ؛خون،بلغم،سوداوصفرااست. اگر چیزی مایه آتش در آن زیاد باشد گرم و خشک می گویند، چیزی که مایه هوا در آن بیشتر باشد گرم وتر می گویند، چیزی را که مایه آب در آن بیشتر باشد سردو تر می گویندو چیزی را که مایه خاک در آن بیشتر باشد سرد و خشک می گویند.و این چهار مایه ضد یکدیگرند، یعنی دشمن یکدیگر و با یکدیگر ناسازگارند.
در قران به مزاج کافور که نشانه سردی است و مزاج زنجبیل که نشانه گرمی است اشاره شده است . امام علی علیه السلام در نهج البلاغه در جاهای مختلف به موضوع مزاجها اشاره کرده است .ایشان در خطبه اول نهج البلاغه در مورد آفرینش آسمان وزمین وانسان بحث کرده و از عناصر چهارگانه در آفرینش وهستی سخن می گوید. در جایی دیگراز بادوخاک وآب سخن می گویند که هستی از اینها جلوه گر شده است . وهمچنین به بیان تفاوت در انسان ها که ریشه آن در عناصر اولیه سرشت انسانهاست پرداخته اند. در احادیث و روایات ائمه معصومین علیهم السلام نیزبه موضوع مزاج و طبع اشارات زیادی شده و به خوبی آن را تبیین کرده است.
طب مزاج، یکی از شاخه های بسیار مهم در طب قدیم به حساب می آمد و در میان تقریباً تمام مکاتب طبی بخشی شاخص محسوب می شد .اساساًپایه طب ایرانی بر اخلاط بوده ،به این صورت که اطباءبا توجه به طبع و مزاج افراد مواد غذایی مجاز و غیر مجاز را به افراد معرفی می کردند . افراد هم از همان کودکی به مزاج خود آگاه بودندوتغذیه خود را بر آن اساس تنظیم می کردند . رازی از بزرگترین اطبای ایرانی ، در کنار کتابهای پزشکی خود ،کتابی در مورد” منافع الاغذیه و مضارها “داردو در آن تاکید می کند، پزشک تا جایی که می تواند از غذا استفاده کند، نباید سراغ دارو برود .در طب قدیم ایرانی هم به همین گونه بوده .ودر مان بسیاری از بیماریها با توصیه های اخلاطی و اینکه چه غذایی برای چه طبعی مناسب است معالجه می شد.
پزشکان قدیم ایران ،به سردی، گرمی، رطوبت و خشکی عقیده زیادی داشتند، تاحدی که سرمنشاء تمام امراض را طبایع چهارگانه تصور می کردند و برای هرخوراکی یک یا دو طبیعت قائل بودند.ولی طب جدید روی این افکار، خط بطلان کشیده و تمام این عقاید و تجربیات را پوچ و واهی میداند. طب جدید می گوید هر بیماری علتی دارد و به گرمی و سردی و رطوبت مربوط نیست.بلکه برخی از ناخوشیها به وسیله ی سرایت میکرب ایجاد می شوند، دسته ای به ویروسها مربوطند، پاره ای از بیماریها نتیجه سوء تغذیه و مسمومیّت غذائی است. دسته ای هم به کم و زیادبودن ترشحات غدد درون ریز و برون ریز بستگی دارند.
در طب اسلامی همه موجودات عالم اعم از زمین و زمان(فصول و ایام)،گیاهان ،حیوانات و حتی بدن انسانها ، طبع دارند و با بدن انسان رابطه ای تنگاتنگ و هماهنگ دارند و اگر ما طبع خویش را بشناسیم می توانیم با طبیعت هماهنگ شده ، می دانیم که چه بخوریم ، چه بپوشیم و چه بگوییم تا بتوانیم به سمت تعالی پیش رفته و به آن هدف متعالی ترسیم شده برای این عالم ماده دست یابیم ، لذا پایه و اساس تمامی علوم طبیعی اعم از زیست شناسی و طب اسلامی و نیز حتی علوم الهی و خداشناسی ؛ شناخت خود ، شناخت بدن و نیز شناخت طبع و مزاج انسانی است.
در نظر ابن سینا ،تمام جهان مظهر یک اصل کلی حیات است که به وسیله صور، فعل خود را انجام می دهد. در طب جدید، صور اشیا منشأ حیات است در حالی که به نظر بوعلی این صور، ثمره حیات است. حیات، تمام عالم را فرا گرفته و این حیات از خالق عالم که مبدء همه نیکیهاست سرچشمه می گیرد. این اصل حیات نه تنها در انسان و حیوانات و نباتات تجلی کرده است بلکه تمام موجودات را سوای عناصر اربعه در دامن خود فرا گرفته است. فقط چهار عنصر، فاقد حیات است و حجم آنها مخصوصاً در مقایسه با افلاک به نظر بوعلی ناچیزاست..
علاوه بر بدن انسان که دارای طبع گرم ویا سرداست ،بعضی از بیماری ها نیز طبع سرد دارند و بعضی طبع گرم و برای اینکه انسان ممکن است بیماریهای گونا گون در بدنش داشته باشد،هر کدام بر طبع غالب مریض از نظر سردی و گرمی تاثیراتی را می گذارند.برای مثال بیماری آرتروز، طبع سرد دارد و بیماری قند خون، طبع گرم داردو انسان به هرکدام دچار شود،همان طبع در بدنش غلبه پیدامی کند.فصل ها نیز باعث تغییر در مزاج انسان می شود،همچنین خواب و بیداری و نوع حمام که چگونگی و مقدار آن در تغییر مزاج موثر است.
. در این پایان نامه سعی شده تا به روش توصیفی -تحلیلی ، به موضوع مزاجها با توجه به آموزه های اهل بیت علیه السلام در رابطه با این موضوع بپردازیم . این تحقیق که در پنج فصل تالیف شده است در فصل اول به تعاریف و کلیات پرداخته شده است به این صورت که ابتدا علم طب را بررسی کرده و به تعاریف عناصر ،اخلاط ومزاجها پرداخته است .فصل دوم، تاریخ طب مزاجی وتعریف مکاتب مختلف طبی وطب مزاجی را در سیستم نظام هستی تبیین می نماید.در فصل سوم انواع مزاج شرح داده شده از جمله بیماری در فصول مختلف ونقش مزاج در روح وروان ،خواب وبیداری ،حمام ومزاج اندام ،مزاج رنگها ودرپایان سلامت معنوی و مزاج شرح داده شده است.در فصل چهارم که مهمترین بخش است به بیان مزاج ها در آیات و روایات از جمله نهج البلاغه،علت بیماری و درمان آن پرداخته شده و در فصل پنجم غلبه هر یک از مزاجها ودرمان آنها را مشخص کرده است.
فصل اول
کلیات وتعاریف
1-اهمیت وضرورت تحقیق
پیشرفت جوامع بشری در تمام ابعاد، مخصوصا علم طب ومشکلات رو درروی آن وعملکرد پزشکان امروزی در درمان بیماریها از سوی دیگر،افزایش چشمگیر تقاضاهای جمعی و فردی برای رسیدن به سلامت جسمی و معنوی گویای این مطلب هست که امروزه با توجه به افزایش بیماریها به طور اصولی پاسخی داده نمی شود و باعث انواع بیماریهای جسمی و روحی می شود.در این پایان نامه این موضوع بیان می شود که با توجه به گرایش جامعه به طب سنتی مشخص می شود که این نوع طب (طب مزاجی)مورد توجه اهل بیت (ع)بوده .و این طب جز در مواردی جزئی با روایات تطابق دارد.
2-بیان مسئله
تاریخ علم پزشکی بیانگر تعالیم و مبانی گوناگون در آموزش و ترویج علم طب است، از آن جمله ساحران وکاهنان که بوسیله آنهامعالجه صورت می گرفت .طب سنتی ایران که از مکاتب پزشکی ایران باستان ،اسکندریه ،یونان، وهند نشات گرفته است و زمانی در جندی شاپورعلم روز پزشکی را، به جهان ارائه می داد،در قرن دوم هجری پایه گذارطب اسلامی گردید.شیوه بزرگان طب ایرانی از جمله رازی و ابن سینا در علم دارو شناسی ، شناخت گیاهان دارویی و مواد زیستی ،در محدوده وسیعی از گیتی ، یعنی از هندوستان تا اسپانیای آن روز ، بررسی خواص مفردات و مرکبات و تعریف طبایع آنها بودبنابراین ، صفات گرم و خشک ، گرم و تر ، سرد و تر و سرد و خشک ، همانگونه که برای اشیاء تعریف می شد برای انسان ، گیاهان دارویی و مواد زیستی در نظر گرفته شد که در غالب طب مزاجی بیان شده است و برپایه مزاجهای اربعه تعیین شده است ، که ریشه بیماریها و درمان آن در غلبه ویا تعدیل این چهار مزاج نهفته است. ائمه اطهار نیز سلامت انسان را در این چهار مزاج و تعدیل آن معرفی کرده است. امام علی علیه السلام در خطبه اول نهج البلاغه به چهار عنصر در طبیعت اشاره می کنندکه کل هستی از چهار عنصر بوجود آمده است .و در رساله ذهبیه امام رضا علیه السلام این مو ضوع را شرح داده .و مزاجها را به مزاج سن ،جنس،و مزاج اندام تقسیم کرده اند. با توجه به اهمیت بحث، این پایان نامه در صدد است،که این موضوع را در تاریخ طب با توجه به آموزه های ائمه اطهار انطباق دهد.
3-اهداف تحقیق
1-شناخت طب مزاجی در مکاتب مختلف.
2-بررسی طب مزاجی باتوجه به آیات و روایات.
3-بررسی وشناخت طبایع چهارگانه در شرایط مختلف.
4-نقش طبایع چهارگانه درشناخت نظام سیستمی هستی .
4-سئوالات تحقیق
آیاطب النبی منطبق با مزاجهای اربعه بوده است؟
آیادر رساله ذهبیه امام رضا علیه السلام ونهج البلاغه مزاجهای اربعه را با طب قدیم بیان کرده اند ؟
5-فرضیات تحقیق
به نظر می آید طب النبی مطابق با مزاجهای اربعه بوده است.
مزاجهای اربعه از دیدگاه امام رضا علیه السلام ونهج البلاغه در بعضی موارد با مبانی طب قدیم سازگار است .
6- بيان فرضيات اصلي و فرعي تحقيق (در صورت وجود):
7-پیشینه تحقیق
-کتابها و مقالات در این زمینه بیشتر در خصوص مزاجها و طبایع است ولی کتابی که به صورت مجزا از لحاظ تاریخی ،مطابقتی در خصوص طب مزاجی قدیم و طب اهل بیت علیه السلام باشدصورت نگرفته است.
************************************* *************************************   نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نمایش داده می شود ولی در سایت می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net *************************************   *************************************     .کتاب:قانون در طب،ابو علی سینا،ترجمه عبدالرحمن شرفکندی، انتشارات سروش
هزار سال از زندگی دانشمند و طبیب نامی ایرانی می گذرد و نام ابن سینا و شهرت او زبانزد است به خصوص در زمینه طب که کتاب قانون با پنج مجلد در دسترس همگان قرار دارد.در جلد اول این کتاب قدیمی به طور مفصل از عناصر وارکان شروع می کند.و مزاجها را بررسی کرده علل و عوامل هر کدام و درمان آنها را به طور تفصیل شرح می دهد .و بیشتر کتاب جلد یک به این موضوع پرداخته شده و به زبان ساده و قابل فهم برای خواننده است البته نسبت به کتابهای قدیمی هم ردیف خودش .
کتاب:حفظ الصحه ناصری،محمد کاظم گیلانی،انتشارات طب سنتی ایرن
در این کتاب از سته ضروریه شروع کرده است و به تدبیر ماکول و مشروب ،تدبیر خواب،در بیان حمام و تدبیر بدن خارج ازاعتدال آمده و تدبیر هر شخص با مزاج مخصوص خود آمده است و در آخر به بررسی انواع گوشتها ،انواع شیر،میوه ها ،و سبزیجات و طبع هر کدام آمده است ولی زبان کتاب آسان نیست و برای خواننده ای که در این زمینه تخصص ندارد قابل فهم نیست.
ذخیره خوارزمشاهی.اسمعیل بن حسن بن محمد حسین جرجانی .ترجمه.شهرادمصطفوی.
سید اسماعیل فرزند حسین مشهور به جرجانی در سال 434ه ق در جرجان از توابع خوارزم متولد شده وی شاگردطبیب حاذق ابوالقاسم عبد الرحمن بن علی نیشابوری ،ملقب به بقراط ثانی بوده و طب را نزدوی آموخته است .جرجانی اکثر کتابهای خود را با انشایی کم نظیر به زبان فارسی نوشته است.جرجانی پس از عزیمت به شهر خوارزم در سال 504 .ق.ذخیره خوارزمشاهی را به نام قطب الدین محمدخوارزمشاه تالیف کرد.ذخیره با بیش از 450هزار کلمه از مشروح ترین و طویل ترین کتب فارسی است. جرجانی سعی کرده تا حد ممکن از لغات عربی. در این کتاب کمتر استفاده کند
کتاب: دراسه فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه وآ له .عباس تبریزیان،انتشارات ژرف
این کتاب طبی،به زبان عربی و در رابطه با طب اسلامی است.و اولین کتاب نگارش شده در این زمینه است.که در چهار مجلد چاپ شده است و هر بخش به موضوعی از طب با توجه به روایات ائمه اطهار پرداخته شده است در جلد اول بخش وسیعی از این کتاب به موضوع مزاجها پرداخته شده است با عنوان اختلال طبایع که شامل تعاریف و توضیحات در مورد هر یک،چگونگی تهییج این مزاجها و در مان آنها پرداخته است.و در جلد دوم در قسمتی ا زکتاب به توضیح و تفصیل درمان هر کدام پرداخته است.همچنین اشاره ای هم به مزاج فصول و مزاج عمر کرده است ولی تفصیل نداده
دانش نامه احادیث پزشکی.محمدی ری شهری .نشر دارالحدیث.2جلد
این کتاب گرانقدردر رابطه با احادیث پزشکی است ،و به گفته خود کتاب تنها احادیثی را در خود جای داده که در آنها بهداشت ویا درمانهای جسمی مطرح شده است، این احادیث از کتب حدیثی معتبر استفاده شده و از نظر سند حدیثی بررسی شده و حدیث صحیح را در این مجموعه گرد آوری کرده است.بخشی از این احادیث به موضوع مزاجها و چگونگی و درمان آنها پرداخته است.در مورد این کتاب می توان گفت کتاب دور از ایرادی است البته در مورد مزاجها تمام احادیث بررسی نشده .
8-مفهوم شناسی واژه های تحقیق
نهج البلاغه:منتخبی از خطبه ها ،دعاها،وصایا،نامه ها وجملات کوتاه مولای متقیان امام علی علیه السلام که بوسیله سید رضی گردآوریی شده است.
ارکان :نوعی اجسام ساده هستند که اجزای اولیه تن آدمی و موجودات دیگر را تشکیل می دهند.
مزاج :عبارت از چنان کیفیتی است که از واکنش متقابل اجزای ریز مواد متضاد بوجود می آید، در این واکنش متقابل ، بخش زیادی از یک یا چند ماده با بخش زیادی از ماده یا مواد مخالف با هم می آمیزند ، بر هم تاثیر می کنند و از این آمیزش کیفیت مشابهی حاصل میشود که آن را مزاج نا میده اند .
امور طبیعیه:مبادی ای است که وجود بدن بر آن مبتنی است ، قوام بدن ازآن است و اگر اینها نباشد،بدن اصلًا وجودنخواهد داشت . و این هفت امور عبارت است از:ارکان وامزجه واخلاط و اعضاءوارواح و قواو افعال
9-محدودیتهای تحقیق
در خصوص موضوع پایان نامه ،بیشترکتابهای نگاشته شده به طب سنتی اشاره کرده است و از دیدگاه نهج البلاغه به موضوع طب مزاجی دیده نشدو یا کتابی در این زمینه نگاشته نشده است این از مشکلات و محدودیتهای انجام این تحقیق می باشد.که به نظر می رسد تحقیق حاضر در این موضوع اقدامی جدید و با ارزش باشد.
10-روش تحقیق
روش تحقیق در این پایان نامه ،توصیفی-تحلیلی-تطبیقی باتوجه به مطالعات کتابخانه ای و بررسی مقالات است.
11-سازماندهی تحقیق
این پژوهش در پنج فصل تنظیم شده است
فصل اول(شامل:مقدمه،ویژگیهای تحقیق،معرفی منابع)
فصل دوم شامل:تاریخ طب مزاجی
فصل سوم شامل:انواع مزاج
فصل چهارم شامل: مزاج در آیات و روایات
فصل پنجم شامل: درمان و مزاج
1-1تعاریف لغوی واصطلاحی
1-2تعریف طب
هر مکتب طبی با تئوری هاو دیدگاه ها ی خاص به موضوع انسان می نگردوبرای استفاده ا زآن باید با اصطلاحات مربوط به آن، طبق تعریف دانشمندان مر بوط به آن علم آشنایی پیدا کرد،مکتب طب سنتی ایران مانند هر مکتب و مجموعه ای ، دارای فلسفه و دیدگاه های خاص خود بوده و برای آن ها از مجموعه ای از لغات و اصطلاحات تخصصی استفاده می کند که باید با این اصطلاحات آشنایی پیدا کرد وبه تفاوتها و نگرشهای گوناگون درهراصطلاح توجه داشت.
برای طب تعاریف زیادی بیان شده است.بوسیله طب می توان بر بدن انسان آگاهی پیدا کرد .همچنین تغییراتی که بر بدن انسان انجام می شودو اینکه این تغییرات می تواند انسان را سالم یا بیمار کند.
ابو علی سینا در تعریف طب می گوید :”طب دانشی است که بوسیله آن می توان بر کیفیات تن آدمی آگاهی یافت “.
در کتاب حفظ الصحه ناصری در تعریف طب می گوید :”بدان که طب در لغت به معنی سحر و عادت و اصلاح و حذق ، و به اصطلاح اطبا علمی است که دانسته می شود به آن احوال بدن انسان از حیثیت صحت و مرض”
بنابراین با توجه به تعاریف حکما ،طب دانشی است که بوسیله آن می توان به حالات بدن انسان از نظر بیماری و سلامت آگاهی یافت.ودر صورت از دست رفتن سلامتی آن را به بدن باز گرداند.
1-3-امور طبیعیه
در طب سنتی ایرانی ،امور طبیعیه ، اموری است که تعادل بدن را از هر جهت حفظ نمایند وآنها هفت چیزند :ارکان ، امزجه ،اخلاط ، اعضاء،ارواح،قوا و افعال .در قانون نیز امور طبیعیه در همین هفت گروه قرار گرفته اند.
در کتاب مفرح القلوب در رابطه با امور طبیعیه می گوید:”مبادی ای است که وجود بدن بر آن مبتنی است ، قوام بدن ازآن است و اگر اینها نباشد،بدن اصلا وجودنخواهد داشت . و این هفت امور عبارت است از:ارکان وامزجه واخلاط و اعضاءوارواح و قواو افعال”
اما از دیدگاه علامه قطب الدین شیرازی امور طبیعیه چهار چیزند :مزاج،هیئت ترکیبی بدن، قوه مدبره بدن ، حرکت نفس.که البته هفت اموری که در کتاب قانون و کتاب مفرح الفلوب آمده است کاملتر است ، اگر چه در معنا تفاوت زیادی ندارد.
1-4-تعریف طبیعت
طبیعت به قول بقراط،قوه ای است که مدبر بدن انسان است به غیر اراده و به غیر شعور وآن مبداهر حرکت و سکون است و به قول افلاطون ، قوه ای است الهیه که بر مصالح بدن موکل است.
اجسامى كه زير فلك قمر هستند و عناصر چهارگانه را تشكيل مى‏دهند و همچنين مرکّباتى مانند حيوان و نبات، هريك در ديگرى اثر مى‏گذارند و نيز از يكديگر اثرپذير مى‏شوند و اين بيان كننده اين حقيقت است كه در همه اشيا نيرويى وجود دارد كه فعل و انفعال و تأثير و تأثّر به وسيله آن انجام مى‏گيرد و اين نيرو را «طبع» و «طبيعت» گويند و خداوند اين نيرو را در همه اجسام نهاده تا با آن استحاله و دگرگونى در اجسام پديد آيد و همين نيروست كه زندگى و مرگ و بيمارى و صحت دارد. پس نيرويى درهمه اشیاءوجوددارد،كه فعل و انفعال و تأثير و تأثّر به وسيله آن انجام مى‏گيرد و اين نيرو را طبیعت می گویند.
1-5-ارکان(عناصر)
در طبیعت هر چیزی از چهار ماده تشکیل شده که شامل آب –باد-خاک وآتش است.
رکن در لغت ،جزئی را گویند که جزءاولیه باشد یا ثانویه (اولیه مثل عناصر و ثانویه مثل اخلاط) و در اصطلاح ،مخصوص است به اجزای اولیه که آن را ارکان ، عناصر ، اسطقس ، اصل ،ماده و هیولا گویند.
ارکان در اصطلاح حکیمان اجسام بسیطی هستندغیر قابل تقسیم به اجسام مختلفه ،که اجزاءاولیه بدن انسان را تشکیل می دهند.و آن چهار تاست:1-آتش و آن گرم و خشک است.2-هوا و آن گرم وتر است.3-آب و آن سرد و تر است.4-خاک و آن سرد و خشک است.
بو علی سینا در تعریف ارکان می گوید: “ارکان نوعی اجسام ساده هستند که اجزای اولیه تن آدمی و موجودات دیگر را تشکیل می دهند”.
جرجانی در کتاب ذخیره خوارزمشاهی عناصررا اینطور تعریف می کند:
“تن انسانهاوتن های جانوران و غیر جانوران یعنی نبات ؛همه گرد هم آمده و آمیخته و سرشته از آتش و هوا و آب و خاک و ماده. همه هستیها که زیر فلک ماه است این چهار مایه است و این چهار مایه را بتازی ارکان می گویندکه عبارت است از آب-باد-خاک-و آتش .
در کتاب «فى الاسطقسات على رأى بقراط» در تعریف عناصرمی گوید:
اجسامى كه قبول كون و فساد مى‏كنند يعنى بدنهاى حيوان و نبات و اجسامى كه از دل زمين زاده مى‏شوند، تركيب آنها از چهار ركن خاك و آب و هوا و آتش است و اين‏ها اركان اوليه و دور از بدن انسان هستند. ولى عناصر ثانوى نزديك ،كه قوام بدن انسان و ديگر جانوران خون‏دار بدانهاست ،عبارتند از اخلاط چهارگانه يعنى خون و بلغم و دو تلخه (صفرا و سودا).
بنابراین باتوجه به تعاریفی که در مورد ارکان شد،می توان گفت :اصل همه موجودات از چهار رکن اصلی خاک ،آب ،باد و آتش درست شده است .به طوریکه اگر چیزی مایه آتش در آن زیاد باشد گرم و خشک می گویند، چیزی که مایه هوا در آن بیشتر باشد گرم ومرطوب می گویند، چیزی را که مایه آب در آن بیشتر باشد سردو تر می گویندو چیزی را که مایه خاک در آن بیشتر باشد سرد و خشک می گویند.و این چهار مایه ضد یکدیگرند یعنی دشمن یکدیگر و با یکدیگر ناسازگارند .
1-6-تعريف مزاج‏
مزاج در لغت از ریشه مَزَجَ به معنی آمیختن است.و دو چیز که با هم مخلوط شوند، به هر کدام مزاج می گویند.
در کتاب قرابادین کبیر تعریف مزاج را اینگونه بیان میکند:
” مزاج مصدر، بمعنى ممتزج باسم مفعول است و آن عبارت است از كيفيّتى عنصريّه متوسّطه حاصله از كيفيّات بسيطه متضادّه و به تفصيل عبارت از كيفيت ثانويّه متشابه متوسّطه حاصله از كيفيّات اربعه و امتزاج عناصر اربعه است. هنگامى كه اجزاى آنها ریزشوند و باهم متّصل و مختلط گردند و فعل و انفعال نمايند بحدّى كه صورت هر واحد ،صورت وحدت ديگرى را بشكند و صورت جدیدی بهم رسانند كه از هم مشخص نگردند”
ابوعلی سینا در تعریف مزاج می گوید:”مزاج عبارت از چنان کیفیتی است که از واکنش متقابل اجزای ریز مواد متضاد بوجود می آید، در این واکنش متقابل ، بخش زیادی از یک یا چند ماده با بخش زیادی از ماده یا مواد مخالف با هم می آمیزند ، بر هم تاثیر می کنند و از این آمیزش کیفیت مشابهی حاصل میشود که آن را مزاج نا میده اند ”
چغمینی در کتاب قانونچه در تعریف مزاج می گوید:”هر گاه اجزاءاین ارکان با یکدیگردر آمیزند بنوعی که یکی در دیگری اثرکند،بقوتهای خود که ضد هم اند و هر یکی تیزی دیگری را بشکند همانندی ،و فعل و انفعال در اجزاءآن مرکب بحدی برسدکه در همه اجزاءکیفیتی یکسان پیدا گردد .این کیفیت مرکب را مزاج گویند”.
درتعریفی دیگر می گویند :اگر دوکیفیت باهم ترکیب شوند ،و در یکدیگر اثر کنند و شکل و گوهر اولیه آن تغییرکند و کیفیتی میانه پدید آید ،آنرا مزاج گویند.
از مجموع تعاریف بدست می آید، مزاج یک ترکیب جدیداست که از آمیزش عناصر با یکدیگر، به صورتی که در همدیگر اثر کنند پدید می آید .همانطور که در تعاریف اشاره شد،به یک اصل مهم تاکید شده است و آن آمیزش عناصر با یکدیگر است که ترکیبی جدید ایجاد می کند.و در حقیقت مزاج همان طبع است و نباید با خلط یا رکن اشتباه شود،همچنین مزاج جسم نیست، بلکه گرمی، سردی، خشکی، و تری را مزاج گویند.
.مزاجها را می توان به طور کلی به نه مزاج اصلی (مزاجی که انسان با آن به دنیا می آید)تقسیم کرد که این مزاج ذاتی بر حسب شرایط محیطی،و همچنین با توجه به سن ،جنسیت،و فصل وغیره تغییر کند (مزاج اکتسابی) از این مزاجهای نه گانه يكى هماهنگ (معتدل) و هشت تا ناهماهنگ‏اندو از هماهنگى بيرون مى‏باشند، چهار تاى آن تنها است شامل گرم، سرد، تر، خشك و چهار تا تركيبى است كه شامل گرم و خشك، گرم و تر، سرد و خشك،سردو تر. مزاج انسان را می توان از بهترین مزاجها دانست
همچنین مزاج حالت فعالیت کل بدن یا اجزاءآن است ،چنانکه گرمی را می توان حالت تجمع انرژی و سردی را حالت کم شدن و تفریق انرژی و رطوبت و خشکی را بیان کننده حالاتی از ماده دانست .از نظر علمی دو دستگاه عصبی و آندوکرین تاثیر بسیار زیادی در تنظیم فعالیتهای بدن ،منجمله سوخت وساز متابولیسم بازال بدن دارند . در واقع هر دو دستگاه به صورت منفرد عمل می کند و مهمترین کار آنها تنظیم فعل و انفعالات بدن است که با دخالت هورمونها صورت می گیرد و اگر فعالیت زیاد از اندازه باشد گرما تولید و اگر کمتر باشد سردی غالب می شود .همچنین ،غده تیروئید در بالا بردن متابولیسم بازال موثر است و هر چه فعال تر باشد متابولیسم و گرما بیشتر است،.پس هر ماده ای که وارد بدن می شود با تاثی بر غده تیروئید ، متابولیسم بازال را یا در حد اعتدال یا به سمت افزایش یا کاهش آن سوق می دهد و مزاجهای معتدل ، گرم و یا سرد ایجاد می کند. بنابراین اگر غده تیروئید کم کار باشد نشانه سردی مزاج است و اگراین غده پر کار باشد از گرمی مزاج است. باتوجه به اینکه امروزه بیماری کم کاری و پر کاری تیروئید خیلی بیشتر از قدیم شده و این به دلیل به هم خوردن اعتدال مزاجها ست که نتیجه خوردن
غذای نامناسب است.
به نظرابن سينا، اجسام عنصرى وقتی باهم ملاقات می كنند بعضى در بعضى فعل مى‏كنند و هركدام از آنها بسبب صورتشان فاعل است و بسبب ماده منفعل، چنانكه شمشير تيزش فعل مى‏كند و آهنش كندى و فرسودگى مى‏يابد، و اين فعل و انفعال همواره استمرار دارد تا يكى از دو امر پيش آيد: يا يكى بر ديگرى غلبه مى‏كند و او را از نوع خود مى‏سازد، مثل اينكه آتش چون به چوب برسد آن را مى‏سوزاند؛ در اين حالت صورتيكه غالب شده مى‏گوئيم كائن است و صورتيكه مغلوب شده فاسد است؛ يا اينكه يكى بر ديگرى غلبه نمى‏كند، اما كيفيت هر دو چنان تغيير مى‏يابد كه در آنها كيفيت متشابهى دست مى‏دهد؛ اين عمل را امتزاج و آن كيفيت متشابه را مزاج مى‏نامند، مثل اينكه سركه و انگبين چون باهم ممزوج شوند سركنگبين درست مى‏شود كه نه سركه است و نه انگبين . بلكه كيفيت خاص دارد. اما اگر ميان آن دو جسم فعل و انفعالى دست ندهد، مثل اينكه نمك و فلفل را بهم بياميزند آن را اختلاط مى‏گويند نه امتزاج.
1-7-مزاج و حالات آن‏
هر شخص با توجه به نوع مزاجی که دارد،حالات و خصو صیات او هم به طرف همان سوق داده می شود. شخصى كه مزاج اصلى او به گرمى و خشكی نزدیک باشد، حركات و احوال او درتمام عمرمانند حركات و حالات‏جوانها است. و کسی که مزاج اصلى او بسردى و ترى تمایل داشته باشد، احوال و حركات اومانندحالات پيران است. و هر شخصى كه در عمر خود به سنی برسد كه مزاج سن او بامزاج اصلى او یکی شود، ضعيف و بدحال می شود، به خاطر آنكه دو مزاج از يك نوع در يك شخص جمع می شود و يك شخص از دو مزاج و از دو نوع نمی تواند باشد.
مثلا اگر مزاج اصلى شخص گرم و خشك باشد در سالهای اول جوانى گرمى و خشكى او زيادمی شود، به همین علت بد حال می شود واحتمال بیماری در آن شخص بیشتر می شودو چون زمان آن بگذرد بهتر شود.و اگر مثلا مزاج اصلى او سرد و تر باشد، در جوانى نيك حال می شود و در پيرى، حالش بد می شود.و اگر مزاج اصلى او گرم و تر باشد، در پیری حالش خوب میشود.در سالهای جوانی به علت اینکه طبع انسان در غلبه صفراست (گرم وخشک است)و هوای تابستان نیز گرم و خشک است ابتلا به بیماری در این اشخاص بیشتر است.واگر مزاج ذاتی درجوانی سرد و تر باشد ،در تابستان کمتر به بیماری دچار می شود و همینطور در مزاجهای دیگر نیز به این صورت است.
1-8-اخلاط
خلط در لغت از ریشه خَلَطَ به معنی آمیختن است ودر اصل چیزی که از مخلوط شدن چند چیز بوجود می آید،خلط نامیده می شود.
خلط در اصطلاح ،جسم تر و روانی را گویند که غذا نخست بار ، بدان تبدیل می شود .”در تعریفی دیگر”خلط جسمی است رطب بالفعل که قابل تسییل است و مستحیل می گرددبه سوی آن غذا در اول استحاله “. در کتاب التنویر، اخلاط راشامل خون، و صفرا، و سوداء، و بلغم می داند، که «امشاج» نيزمی گويند.و دارای چهار قوتست:.
در نتیجه خلط را می توان جسم روان و مرطوبی خواند که غذا بعد ازخورده شدن و هضم شدن به آن تبدیل میشود.و در رگها جریان پیدا می کندکه این اخلاط به نام های صفرا ، سودا ،بلغم و خون است.
بنابراین باتوجه به تعاریف، خلط با مزاج و طبع تفاوت دارد،با توجه به اینکه خلط بعد از خورده شدن غذا در بدن ایجاد می شود و به صورت خلط صفرا،خلط سودا،خلط بلغم وخلط دم یاخون موجود است.درمجموع نه طبع و خلط وجود دارد:1-طبع معتدل:در حالتی است که ترکیب متعادلی از عناصر ،در بدن انسان ایجاد شود،که در شرایط معمول بسیار نادر دیده می شود.2-طبع گرم 3-طبع سرد4-طبع خشک 5-طبع مرطوب 6-طبع گرم و خشک 7-طبع گرم وتر8-طبع سردو تر9-طبع سردو خشک وبه علت پیچیدگیهای انسان،طبع های ترکیبی بیشتر در اوبروز می کند .خلط صفراوی که گرم وخشک است،خلط سودایی که سردو خشک است،خلط بلغمی که سردو تر است و خلط دموی که گرم و تر است.
هر نوع از مواد غذایی (اعم از گیاهان و میوه ها و غذاها و گوشت حیوانات و غیره) یک طبع خاص دارد و اثر خاصی بر روی اخلاط اربعه می گذارد و آن را به حالت تعادل یا عدم تعادل در خواهد آورد ؛ به عنوان مثال، استفاده از مواد غذایی چرب و شیرین به طور مداوم ، صفرا را افزایش می دهد، همچنان که پرخوری و عدم رعایت اعتدال در مصرف مواد غذایی موجب غلبه ی خون می شود. استفاده از ترشی جات سرکه و لبنیات به مقدار زیاد موجب طغیان و ازدیاد بلغم ، و خوردن غذاهای نمک سود و مانده و و یا گوشت حیوانات پیر سبب زیادی سودا می گردد.
1-9-چگونگی تشکیل اخلاط
غذایی که می خوریم هنگامی که وارد بدن ما می شود، هضم آن در معده آغاز می گرددو به کبد می رود در کبد چهار خلط یا چهار نوع مایع تولید می شود به نام های صفرا ، سودا،بلغم وخونغذا تحت تاثیر جویدن دندان ها و ترشحات دهان و معده و حرکات دستگاه گوارش به یک ماده بنام کیلوس معدی که شبیه به سوپ جو است تبدیل می شود ، سپس این ماده توسط عروق ماساریقا (رگ های باریک و سختی هستند که به سراسر امعاءپیوسته اند )به کبد رفته .و آنجا نیز تحت اثر حرارت کبدی به کیموس کبدی تبدیل می شود . به عبارت دیگر غذا تحت تاثیر تغییرات سیستم گوارشی به اخلاط تبدیل می شود .از کیموس کبدی چهار خلط به نام سودا ، بلغم ، دم ، صفرا ایجاد می شود .تعادل این اخلاط چهارگانه نقش مهمی در حفظ سلامتی دارد و بسیاری از بیماریها به علت عدم تعادل این اخلاط حاصل می شود . اگر اخلاط ایجاد شده صالح و از نظر کمیت و کیفیت ، معتدل باشند موجب سلامتی بدن و اگر اخلاط ،ناصالح باشند زمینه بروز بیماری ها مهیا می شود .در نتیجه کبد مهمترین عضوی است که اخلاط در آن شکل می گیردو نقش تعیین کننده ای در سلامت انسان دارد. کسی که عنصر آتش در وجودش بیشتر باشد صفراوی مزاج است کسی که عنصر هوا در وجودش بیشتر باشد دموی مزاج است. کسی که عنصر آب وجودش بیشتر باشد بلغمی مزاج است وکسی که خاک وجودش بیشتر باشد سوداوی . مزاج است.
نخستین و بهترین اخلاط، خون است که گرم و تر است و دلیل آن این است که هنگامی که خون در بدن زیاد می شود ، حرارت و رطوبت غلبه می کند و بیماری های گرم وتر بوجود می آید و از غذاهای گرم وتر مثل گوشت و شراب تولید می شود.از این سخن بر می آید که خون خدمات زیادی برای بدن انجام می دهد وعامل رشد، نمو ، حرارت و بالندگی بدن می شود.بدترین نوع خلط بلغم است زیرا سخت است وسبب سستی و ضعف ،خرابی و به هم خوردن دستگاه های بدن می شود ؛مثلاشب ها نمی تواند بخوابد و موقع روز خواب است.
1-10-سردی و گرمی ومضرات آن
سردی و گرمی هر کدام دارای خصوصیاتی است که در بدن بروز پیدا می کند؛و بدن نیز به همان صورت عکس العمل نشان می دهد.سردى بذات خود اشتها را ضعيف مى‏كند و آن را از ميان مى‏برد همچنانكه ساير افعال بدن را ناتوان مى‏گرداند.طبیعت سرد وتر،باز دارنده است زیرا سردی ضد طبیعت روح بوده توان روحی را مختل کرده و مانع فرود آمدن نیرو به اعصاب وعضلات می گردد. كسانى كه سردى و رطوبت بر مزاجشان چيرگى دارد كندى در حركات و تنبلى بر آنان غلبه دارد زيرا مزاج سرد حامل را كه قوّه باشد ضعيف مى‏كند و رطوبت، سبب سنگينى محمول مى‏شود و هر دو سبب غلظت موادّ بدن و رطوبت‏هاى آن مى‏شوند و بى‏هوشى و كندذهنى از آن بوجود مى‏آيد. عواملی که باعث سردی در بدن می شودعبارتند از :غذای سرد،داروی سرد،روزه گرفتن،خوردن ونوشیدن بسیار زیاد،داشتن جنبش زیاد،( زیرا حرارت غریزی را کم می کند)،آرامش در حد زیاد،زیاده روی در برخورد با گرمی دهنده ها،مانندهوای گرم،ضمادهای گرم وآب گرم،سفت بستن اندامها که باعث بند آمدن راه حرارت می شود.زیاد ماندن در حمام،اندوه بیش از حد،ترس مفرط،شادی بیش از حد، لذت بیش از حد،بند آمدن مجاری در بدن بوسیله مواد زائد،تخلیه در حد افراط ، زیرا روح در تخلیه زیاد بیرون می آید و ماده حرارت از بین می رود. همچنین ،مزاج گرم به طبيعت نزدیک تر است تا مزاج سرد وبه طور کلی می توان گفت گرمی در بدن، نشانه اعتدال است و سردی از زیاده روی و افراط و تفریط درخوراک ، خواب وبیداری وغیره است.
وجود هر چهار خلط در بدن انسان ضروریست اما در حد خاص و معین و کمبود و یا فزونی هر یک از آنها باعث سوء مزاج یا غلبه اخلاط می گردد ،که در این حالت برای رفع مشکل باید تدابیر مربوطه رعایت و درمان صورت پذیرد.
در گیاهان وجود عناصر چهار گانه را با خوردن یا لمس آنها به وضوح می بینیم.گیاهانی که خوردن و حتی لمس آنها موجب گرمی و تشنگی فوری شده ویا حتی با تکرار آنها در بدن ایجاد خارش وسوزش می شود را گرم وخشک می گوئیم.گرمی ها را در بدن میتوان این گونه شمرد. از جمله غذای گرم ،داروی گرم،حمام در حال اعتدال،خواب و بیداری در حد اعتدال،خشم اگر چه کم یا زیاد باشد،غم و اندوه که خیلی بیش از حد نباشد،غذا خوردن در حد اعتدال،مالش دادن بدن در حد اعتدال،شادی و نشاط در حد اعتدال،شغلی که انجام آن با ایجاد حرارت در بدن توام است،گذاشتن مرهم و ضمادگرم بربدن ،جنب و جوش حتی اگر خارج از حد اعتدال باشدوشادی و نشاط در حد اعتدال.
هوای سرد بدن را صلب (محکم)و پر زور و کثیف می گرداند.و نمی گذارد حرارت غریزی ،به تحلیل رودو این سبب تجوید هضم می گرددو تجوید هضم موجب کثرت خون صالح می شود وکثرت خون صالح موجب طراوت رنگ و کثرت تولد روح می گردد وهمه اینها ، سبب درازی عمر می شود و مرضی که در هوای سرد ایجاد می گردد، عبارت است از زکام ، نزله ، صرع ، رعشه، فلج ، سکته ، سده و امثال اینها .
ولی هوای گرم بدن را مترهل (سست ونرم)می کند، ضعف و سستی می آورد و هضم را بد می گرداند و ادراک را تیره کرده، عقل را کم کند ، بنا بر آنکه حرارت و رطوبت غریزی که بنای زندگانی بر آن است ، به واسطه کثرت تحلیل ،کم می شود.پس درهمه قوا و اعضاء نقصان پدید آید و امراض این هوا ، خناق (خفگی )است و تب گرم و درد سر و چشم و ضعف دل و جگر و سرسام (ورم پرده های مغز)و و تنگی نفس و دق (مرضی که شخص را لاغرو نزار می کند )و امثال اینها.پس به طور کلی غلبه هر کدام از مزاج ها باعث بیماری در بدن می شود، ولی ضرر سردی برای بدن بیشتر از گرمی است زیراگرما باعث می شود که خون در بدن به حالت روان باشد و به همه جای بدن برسد .ولی سردی خون را از حرکت باز می دارد.
ابن سينا در فصل نهم از فن سوم كتاب طبيعيات شفادر مورد خشکی وتری مى‏گويد: «خشكى كيفيتى است كه بواسطه آن جسم بدشوارى قبول شكل مى‏كند، و بدشوارى هم آن را ترك مى‏كند؛ ترى كيفيتى است كه بواسطه آن جسم بآسانى محصور مى‏شود و شكل جسمى را كه بر او احاطه دارد مى‏پذيرد، و بزودى هم ترك شكل مى‏كند.»در نتیجه سوداوی و صفراوی مزاجها که دارای خشکی ذاتی هستند به سختی چاغ می شوند ویا اصلا تغییری نمی کنندولی دموی و بلغمی مزاجها که دارای رطوبت ذاتی هستند،باکمترین خوراک چاغ می شوند، و می توانند لاغر شوند.وبه طور کلی ،تری و رطوبت در مزاج شخص باعث چاغی می شود و برعکس خشکی در مزاج ،باعث لاغری در شخص می شود.
1-11-علل چهارگانه اخلاط
بوجود آمدن هر چیزی وابسته است به چهار “علت مادی ،علت فاعلی،علت صوری و علت غایی”
که اگر یکی نباشد آن چیز ایجاد نمی شود .علت مادی ، ماده اولیه ای است که جسم از آن بوجود می آید .عاملی که روی ماده اثر کرده و جسم را ایجاد می کند ،همان علت فاعلی است .و علت صوری ، طرح و شکل جسم بوده و در نهایت ، فایده و کاربردی که از جسم انتظار می رود سبب غایی است . اخلاط نیز دارای علت مادی که نوع غذای وارد شده به بدن است . علت فاعلی ،میزان حرارت .علت صوری ، خصوصیات (شامل رنگ،بو،طعم و حالت)خلط . و علت غایی ،فواید و عملکرداخلاط در بدن انسان می باشد..پس اگرهر کدام از این چهار عامل نباشند اخلاط شکل نمی گیرد.
1-12-پیدایش فرضیه اخلاط چهارگانه
دانشمندان قدیم ، برای نشان دادن اخلاط چهارگانه ، خون گوسفندی را در یک ظرف ریخته و پس از مدتی مشاهده می کردند که قسمتی از خون بسته شده و طبقات زیر در آن آشکار شده است،به این صورت که طبقه زیرین ، خون لخته شده سیاهرنگ بوده و از اجتماع گلبول های قرمز و فیبرین به وجود آمده که آن را سودا نام نهادند یعنی سیاهرگ .طبقه روی آن که کمرنگ تر بوده ، مایل به سفیدی است و از لاشه گلبولهای سفید و پلاکت ها تشکیل شده و به علت سفیدی و شباهت آن به ترشحات بینی بلغم نامیده است .طبقه روی آن که محتوی ماده رنگی خون رقیق شده یا سرم خون بوده و قسمت بیشتر خون را تشکیل می دهد و به رنگ قرمز است خون یا دم نامیده است .و طبقه آخر که مایل به زردی بوده ، به خصوص در اشخاصی که یرقان داشته باشند واضح تر است ، و به علت داشتن املاح صفرا چون کشش سطحی آن بیشتر شده ، رو می ایستد و هنگام تکان خوردن کف می کند و آن را صفرا نامیده است. وجود هر چهار خلط در بدن انسان ضروریست اما در حد خاص و معین و کمبود و یا زیادی هر یک از آنها باعث سوء مزاج یا غلبه اخلاط می گردد.
1-13-تعریف اعضاء
گفتیم که امور طبیعی عبارت است از ارکان ، مزاج و خلط واعضاء،ارواح ،قواوافعال،که ارکان و مزاج و خلط را بررسی کردیم و امااعضاء،یا اندامها اجسامی هستندکه از نخستین آمیزش اخلاط نیک پیدا شده اند ،که به دو بخش اندام های ساده و اندامهای مرکب تقسیم شده اند.
1-14-ارواح
ارواح که جمع روح است و آن به اصطلاح اطباء،عبارت از بخار خون طبیعی حاصل از لطایف اغذیه است و آن را روح حیوانی و محل قوت حیات نامند و چون قسمتی از آن به دماغ آید ،روح نفسانی را به وجود می آورد که مبدا حس و حرکت است و چون قسمتی از آن به کبد رود و استحاله یابد ،باعث اعمال تغذیه و نمو گردد و آن را روح طبیعی نامند به عبارت دیگر ، تولید ارواح از لطایف اخلاط است و اعضاءاز کثایف آن ها و ارواح حامل و مرکب قوا هستند ،زیرا هیچ روحی بدون قوت نمی باشد . پس روح را می توان از قسمت لطیف خون دانست که از بخار خون طبیعی درست می شود.
1-15-قوا
قوا جمع قوت است و قوت به معنی قدرتی است که در وجود حیوان وانسان نهاده شده تا بتواند از خود کارهایی را به وجود آورده و از کارهای شاق و سخت خسته نشود و از عمل باز نماند . قوا را به دو گروه تقسیم می کنند :یکی آن هایی که برای بقای شخص هستند و دیگری آنکه برای بقای نوع است . دسته اول سه قسم است :که عبارت است از قوه نفسانیه ، قوه حیوانیه ،قوه طبیعیه .که قوه نفسانیه، مربوط به اعمال دماغ و مغز است ، و شعور و ادراک و کنترل حس و حرکت، زیر نظر آن است و اعصاب ، آلات وخادم آن هستند و قوه حیوانی مربوط به اعمال حیاتی ارادی بدن است که مرکز آن در کبد است و شرائین خادم آن است .اما قوه طبیعی ، مربوط به بقای نوع است که مرکز آن در بیضه و تخمدان است . پس قوا را می توان نیرو هایی دانست که موجب فعل و انفعالات در بدن می شود.
1-16-افعال
افعال جمع فعل ،یعنی کار است که غرض غایی،و فایده ترکیب بدن و تسویه اعضاءو اعطای مزاج و حرارت غریزی و ارواح و قوا و مدرکات جسمانی و هوش و عقل و ادراک هم برای انجام دادن کار است ،چه کارهای ظاهری و چه باطنی . بعضی از کارها بوسیله یک قوه مانند جذب و هضم و دفع و غیره ، تمام می شود و بعضی نیاز به مشارکت چندین قوه دارد . مثل تبدیل غذا به خلط و خلط به روح و غیره.افعال را می توان نتیجه حاصل از کار و عملکرد قوا دانست.
  بزرگترین هدف طب مزاجی اصلاح مزاج افراد به سمت تعادل است که حکما، میبایست با استفاده از روش‌های صحیح و اصولی با همکاری مخاطب این اقدام را به نحو احسن انجام دهند. شناخت و آگاهی از مزاج‌ها و طبایع کمک می‌کند تا زندگی بهتری داشته باشیم و در تصمیمات مهم زندگی، مانند انتخاب شغل و ازدواج و… دقت بیشتری نشان دهیم.
معرفی منابع
منابع زیاد و متعددی در رابطه با این پایان نامه بررسی شد که مهمترین متون و منابعی که در این تحقیق بیشتر مورد رجوع بوده ،به اختصار معرفی و نقد می شود.
کتب مرجع
کتاب: رساله ذهبیه ،امام رضا علیه السلام. ترجمه دکتر دریایی،بنیاد پژوهشهای اسلامی
این کتاب ارزشمند اسلامی را امام رضاعلیه السلام درجواب مامون نوشته است. زمانی که مامون تشریح اصول حفظ صحت مزاج را از امام خواستار گردید و پیاپی درخواست خود را تکرار می نمود ،امام در پاسخ او این نامه را ابلاغ فرمود.هنگامی که این نامه به دست مامون رسید ، دستور دادآن را با آب طلا بنویسند.این نامه در بر گیرنده مجموعه ای از توصیه ها ،رهنمودها ی طبی عمومی و آموزه های ا رزنده است،در بخشی از نامه امام جسم انسان را به اخلاط چهارگانه تقسیم فرموده است.و اعضای رئیسه و ارتباط آن را با بدن تشریح نموده است.و به این موضوع به طور کامل پرداخته است.این کتاب یکی از کتابهایی است که در این تحقیق بیشترین استفاده از آن شده است.کتابی جامع و کامل که به همه ابعا دطب مزاجی پراخته است.
کتاب:ذخیره خوارزمشاهی.اسمعیل بن حسن بن محمد حسین جرجانی .ترجمه.شهرادمصطفوی.
سید اسماعیل فرزند حسین مشهور به جرجانی در سال 434ه ق در جرجان از توابع خوارزم متولد شده .وی شاگردطبیب حاذق ابوالقاسم عبد الرحمن بن علی نیشابوری ،ملقب ببه بقراط ثانی بوده و طب را نزدوی آموخته است .جرجانی اکثر کتابهای خود را با انشایی کم نظیر به زبان فارسی نوشته است.جرجانی پس از عزیمت به شهر خوارزم در سال 504 .ق.ذخیره خوارزمشاهی را به نام قطب الدین محمدخوارزمشاه تالیف کرد.ذخیره با بیش از 450هزار کلمه از مشروح ترین و طویل ترین کتب فارسی است. جرجانی سعی کرده تا حد ممکن از لغات عربی. در این کتاب کمتر استفاده کند
این اثر شامل یک دوره کامل طب در ده کتاب است که به اعتقاد نویسنده آن می تواند تمام نیازهای طبیبان را یک جا بر طرف کند و درقسمت اول آن طب مزاجی را شرح داده است.که به نوبه خود کتابی قابل تحسین است.
کتاب:قانون در طب،ابو علی سینا،ترجمه عبدالرحمن شرفکندی، انتشارات سروش
هزارسال از زندگی دانشمند و طبیب نامی ایرانی می گذرد و نام ابن سینا و شهرت او زبانزد است، به خصوص در زمینه طب که کتاب قانون با پنج مجلد در دسترس همگان قرار دارد.در جلد اول این کتاب قدیمی به طور مفصل از عناصر وارکان شروع می کند.و مزاجها را بررسی کرده علل و عوامل هر کدام و درمان آنها را به طور تفصیل شرح می دهد .و بیشتر کتاب جلد یک به این موضوع پرداخته شده و نسبت به کتابهای قدیمی هم ردیف خودش به زبان ساده و قابل فهم برای خواننده است.از این کتاب به خاطر زبان قابل فهم آن درپژوهش حاضر، زیاد استفاده شده است.
کتاب: میزان الطب.محمد اکبر ارزانی.نشر نور وحی. قم.
این کتاب مشتمل بر سه مقاله مى‏باشد كه دو مقاله اوّل آن به طور اختصار آمده است و مقاله سوم كه بخش اصلى كتاب را تشكيل مى‏دهد، شامل يك دوره بيماريها همراه با علاج آنها مى‏باشد. اين كتاب به خاطر اختصار و زبان ساده‏اش مورد استقبال حوزه‏هاى طبى هند و پاكستان قرار گرفت و به عنوان اولين كتاب درسى شناخته شد؛از آن جايى كه ميزان الطب- بنا بر قول نويسنده آن- براى مبتديان و علاقمندان به فراگيرى علم طب نوشته شده است، به مبانى نظرى علم طب- كه همان كليّات مى‏باشد نپرداخته و فقط در دو مقاله اوّل به ذكر مختصرى از اخلاط اربعه و معدّلات و منضجات اخلاط بسنده كرده است و در مقاله سوم به طور مفصّل در ضمن 25 باب به موضوع بيماريها پرداخته و به شيوه متداول و رايج كتابهاى طب قديم از بيماريهاى سر شروع كرده و به ترتيب به بيماريهاى ديگر اعضاى بدن پرداخته است.
مقاله اوّل: در علامات كيفيات چهار گانه؛ يعنى حرارت و برودت و رطوبت و يبوست.
مقاله دوم: در بيان ادويه مفرده و مركّبه و اغذيه مناسب حال.
مقاله سوم: در بيان امراض و علاج آن.
از خصوصیات این کتاب اینست که بیشتر از کتابهای مرجع دیگر به موضوع مزاجها پرداخته است و به تفصیل آن را بررسی کرده است.در این پژوهش، ازکتاب حاضر، استفاده زیادی شده است.
کتاب:حفظ الصحه ناصری،محمد کاظم گیلانی،انتشارات طب سنتی ایرن
در این کتاب از سته ضروریه شروع کرده است و به تدبیر ماکول و مشروب ،تدبیر خواب،در بیان حمام و تدبیر بدن خارج ازاعتدال آمده و تدبیر هر شخص با مزاج مخصوص خود آمده است و در آخر به بررسی انواع گوشتها ،انواع شیر،میوه ها ،و سبزیجات و طبع هر کدام آمده است ولی زبان کتاب آسان نیست و برای خواننده ای که در این زمینه تخصص ندارد، قابل فهم نیست.از این کتاب به خاطر زبان ثقیل درتحقیق حاضر،کمتر استفاده شده است.
کتاب:خلاصه الحكمه‏
موضوع كتاب خلاصه الحكمه كه در حقيقت ترجمه و تاليفى از كتب طبى فرانسه است. درمانهاى داروئى و نكات مربوط به آنها، چگونگى تركيب داروها و توصيه‏هاى درمانى ويژه براى بيماران است.
كتاب خلاصه الحكمه به همت دكتر حاجى زين العابدين بن شكر اللّه قارجار قوانلو و شاگرد ايشان ميرزا محمد درجزينى همدانى شكل گرفته در نوع خود كتابى است كاربردى، حاوى اطلاعات بسيار مفيد و على‏رغم گذشت متجاوز از يك‏صد سال، هنوز نكته‏هاى جالب و خواندنى فراوانى براى اهل تحقيق دارد، لذا على‏رغم پيشرفت‏هاى علمى يك‏صد سال اخير و دگرگونيهاى عظيم، بنظر رسيد كه تكثير اين اثر در شمارگان محدود و قرار دادن آن در كتابخانه‏هاى مراكز آموزشى و پژوهشى خالى از فايده نباشد.

ارسال شده در جولای 10, 2017
ادامه مطلب
بازدید : 3 تاریخ : چهارشنبه 15 شهريور 1396 زمان : 21:3 نویسنده : aaaa نظرات ()

–22

–22

حماسی: شاعر گران‌قدر، اسدی توسی، که گردآورندهی نخستین لغت‌نامهی فارسی (لغت فرس) و یکی از نام‌آوران مناظره است. در اشعارش به اخلاق توجه خاصی داشته است؛ چنان‌که در کتاب گرشاسب‌نامه که مشهورترین اثر وی بوده، می‌توان اشعار زیادی را درمورد اخلاق پیدا کرد.
ستیزآوری کار اهریمن است ستیزه به پرخاش آبستن است
 
همیشه در نیک و بد هست باز تو سوی در بهتری شو فراز
 
چه رفتن ز پیمان، چه گشتن ز دین که زین هر دو به ز آسمان و زمین
چو یار گنه‌کار باشی به بد به جای وی از تو بپیچی، سزد
 
جهان آن نیرزد برِ پرخرد که دانایی از بهر او غم خورد
همان خواه بیگانه و خویش را که خواهی روان و تن خویش را
 
چنان زی که مور از تو نبود به دود نه بر کس نشیند ز تو باد و گرد
(اسدی طوسی)
حکیم فرزانهی طوسی، فردوسی، بزرگ‌ترین شاعر حماسه‌سرای ماست. هدف اصلی او از نظم داستان‌های حماسی و توصیف و بزرگداشت قهرمانان دوره‌های اساطیری و پهلوانی شاهنامه‌اش، تجسم و ارائهی انسان‌های برتری است که به کمک نیروهای بدنی و سجایای اخلاقی‌شان، رهایی‌بخش ایران و ایرانی از شر دشمنان اهرمن خوی و زمینه‌ساز پیشرفت هموطنان خویش در جهت کمال و سربلندی هستند. وی به واسطة هماهنگی میان سجایای اخلاقی و استعداد هنری‌اش همچنین نجابت و صفای ضمیر و عشق وی به مجد و بزرگواری و عواطف انسانی و محبتش به ضعفا و شکست‌خوردگان و وطن‌دوستی و احساسات ژرف او به خداوند، همراه با اطلاعات گسترده و ذوق و قریحهی خلاقش اثری آن چنان فاخر و شکوهمند را از لحاظ اخلاقی به رشتهی نظم کشیده که نه تنها در میان آثار حماسی زبان فارسی بلکه در بین آثار بزرگ ادبی جهان ممتاز و کم‌نظیر است.
از جمله عواملی که بدین منظومهی پهلوانی عظمت می بخشد و آن را در ردیف آثار فناناپذیر اخلاقی قرار می‌دهد، این است که در حماسه‌های اساطیری و پهلوانی شاهنامه، جنگ و انتقام‌جویی، که محور اصلی اغلب رویدادهاست، به‌رغم جنگ‌های دیگر نوع بشر، برای ارضای حس خودخواهی و برتری‌جویی قهرمانان انجام نمی‌گیرد بلکه اغلب به منظور ایفای وظیفه‌ای مقدس و همراه با اهدافی متعالی به وقع می‌پیوندد و این تذکار حکیمانه که هرکس ستم روا دارد و بدی کند دیر یا زود سزای عملش را خود یا فرزندان او خواهند دید، نصب‌العین همیشگی پهلوانان دست‌پروردهی فردوسی است:
هر آن کس که اندیشة بد کند به فرجام بد با تن خود کند
جهان را نباید سپردن به بد که بر بدکنش بی‌گمان بد رسد
(فردوسی، دفتر 8، ب 9، ص 53، وب 1685، ص 153)
مقتضیات سبک شعر حماسی و حال و هوایی که از لحاظ هنر بیان در فضای داستان‌های اساطیری و پهلوانی باید جاری و حاکم باشد تا شکوهمندی و جاذبیت را برای آن فراهم سازد و انگیزهی شور و احساس خواننده شود، ایجاب می‌کرده است که آن اندیشه‌های بلند و آرزوهای والا به وسیلهی انسان‌های آرمانی – که به مرحلهی اوج اخلاقی رسیده و به صفات پسندیده متّصف شده‌اند – جامة عمل بپوشد. لذا در کالبد شکافی ابعاد شخصیت چنین انسان‌های آرمانی و بررسی جهان‌بینی و خُلقیات آن‌ها، که درواقع چیزی جز بازتابی از طرز تفکر و پایبندی‌های اخلاقی و علائق مذهبی خود حماسه‌سرای بیدار دل ما نیست، به مجموعه‌ای هماهنگ از ارزش‌های معنوی برخورد می‌کنیم که عناصر آن را روشنایی‌ها یا صفات و روحیات ذیل تشکیل می‌دهد:
آزادی از تعلقات دنیوی، اعتقاد به کیفر الهی و رستاخیز، امیدواری به خداوند، بخشندگی، بردباری و مدارایی، بی‌آزاری، بی‌رشکی، بی‌طمعی، پاک‌رأیی، پاکی گوهر، پرهیزکاری، پندپذیری، خاموشی و کم‌گویی، خدمت به خلق و فریادرسی مظلوم، خردمندی، دادگری، دانایی و دانش‌اندوزی، دلیری و نیرومندی، دین‌داری و راستی، رضا و خرسندی، سپاسگزاری، شرم و آزرم، صلح دوستی فروتنی، فروخوردن خشم و کظم غیظ، تلاش و کوشش، گفتار نیک، مردمی و مروّت، مردی و مردانگی، نفس‌کشی و ترک هوا، نیک‌نامی، وطن‌دوستی، هنروری و صفات پسندیدة دیگری چون پاک‌دامنی، دوراندیشی، رازداری، وفا به عهد، وقت‌شناسی و سایر ارزش‌های معنوی که «هرکس که دارد هش و رای و دین» به دارندة چنین صفاتی آفرین می‌فرستد و به یقین پروردگار چنین انسان آرمانی را می‌ستاید و تمجید می‌نماید.
فردوسی شاعری است که از طرفی به واسة تهی بودن کلام استوارش از چاپلوسی و ژاژخایی و بی عفتی و تعبیرات دور از اخلاق و از سوی دیگر به سبب ارادت عمیقش به اسلام و خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) خصوصاً حضرت علی(علیه السلام) او را در ردیف انگشت‌شمار شاعران متعهدی قرار داده است که با فروغ معنوی اندیشه‌های معنوی خود به شعر کهن فارسی رونق بخشیده و بر غنای ادبیات ایران افزوده‌اند (رزمجو، 1382، ص 370).
داستانی: جوانمردی و عیارپیشگی از ویژگی‌های اخلاقی ایرانیان است و فرامرزبن خداداد ارّجانی با مهارت تمام این ویژگی را در جای‌جای کتاب پرفضیلت خود «سمک و عیار» بیان کرده است. این کتاب که از بهترین نمونه‌های نثر فارسی است، سرگذشت سمک و داستان جوانمردی‌های وی را نشان می‌دهد و سرشار از نام‌ها و آداب و رسوم زیبای ایرانی است. داستان سمک عیار قدیمی‌ترین نمونهی باقی‌مانده از داستان‌پردازی در زبان فارسی است و از چند جهت اهمیت بسیار دارد. نخست از جهت عبارات و لغات و اصطلاحات که گنجینه‌ای گران‌بهاست و اگر از کتاب‌های تفسیر و تاریخ بگذریم، مفصل‌ترین و بزرگ‌ترین متنی است که از قرن‌های ششم و هفتم در دست مانده است. ارزش این کتاب شاید بیشتر از این جهت باشد که انشای ادیبانه نیست و زبان معمول و رایج زمان را بهتر از نوشته‌های مصنوع و متکلف و منشیانه نشان می‌دهد. متن کتاب شامل لغات فراوانی است که یا در کتاب‌های دیگر این زمانه دیده نمی‌شود یا در اینجا در معنی اصطلاحی خاص آمده است، اما فایدة مهم‌تر اطلاعاتی است که از این کتاب دربارة اوضاع اجتماعی و فرهنگی ایران در قرون ششم و هفتم می‌توان به دست آورد. از جملة این اطلاعات اجتماعی در مرحلة اول وضع عیاران یا جوانمردان در جامعة آن روزگار است و شرایط و اوصاف اخلاقی این طبقه که در کتاب آمده و دیگر امور اجتماعی، از ساختمان خانه‌ها و کوچه و برزن و بازار و سرای و وضع شهر و زینت زنان و لباس طبقات مختلف مردان و آداب اجتماعی و… (ارجانی، 1362، ص 11)
کلیله و دمنه از دیگر آثار داستانی است که سرشار از پند و عبرت و حکمت است. این اثر گران‌بها را رودکی به نظم و ابوالمعالی نصرالله منشی به نثر فصیح و زیبای فارسی در آورده است. موضوع کتاب داستان‌هایی عبرت‌آمیز است از زبان حیوانات به ویژه دو شغال به نام‌های «کلیله» و «دمنه» و در جای‌جای آن عبرت‌های اخلاقی به چشم می‌خورد.
حماسه‌های عرفانی: نظامی بزرگ در مثنوی مخزن‌الاسرار نشان داد که بدون راه داشتن به دربار هم می‌توان شاعر بزرگی بود. وی با توجه به مضامین اخلاقی، تأثیرات انکارناپذیری بر شعر فارسی گذاشت و ثابت کرد که شاعر می‌تواند چیزهای دیگری به جز مدح و توصیف را در شعرش مطرح کند.
نظامی پیش از این همچون شاهد آگاه فرهنگی که پیام ادبیات اخلاقی زبان فارسی را عمیقاً درک و جذب کرده است، نموده شد. او نمی‌کوشد این پیام را از طریق تکرار منتقل کند بلکه به گونه‌ای مستقلانه و به دلخواه این پیام را تجربه می‌نماید و در آن زندگی می‌کند؛ لذا جز آنچه را که میزید و درمی‌یابد، بر زبان نمی‌آورد (فوشه کور، 1377، ص 364).
عمر به خشنودی دل‌ها گذار تا ز تو خشنود شود کردگار
دردستانی کن و درمان‌دهی تات رسانند به فرماندهی
گرم شو از مهر و ز کین سرد باش چون مه و خورشید جوانمرد باش
 
هر که به نیکی عمل آغاز کرد نیکی او روی بدو باز کرد
گنبد گردنده ز روی قیاس هست به نیکی و بدی خودشناس
(مخزن‌الاسرار، ب 39 تا 44)
سنایی از دیگر شاعرانی است که می‌توان در آثارش مضامین اخلاقی را به وضوح مشاهده کرد. کتاب «سیرالعباد الی المعاد» به شیوهی تمثیل و به موضوعات اخلاقی پرداخته است. در دیگر آثار سنایی همچون «مثنوی عشق‌نامه» نیز می‌توان مفاهیمی پیرامون مواعظ و حقایق و حکم پیدا کرد. وی در قصاید خود نیز برخلاف غزلیاتش به زهد و حکمت و مضامین اخلاقی روی آورده است.
اخلاق سنایی اخلاقی است مبتنی بر قطع آشکار پیوند از علایق دنیوی که سرمنشأ آن در تنزیه و در درجهی اول دستیاب‌ترین قدرت و استعداد انسان یعنی عقل را به کار می‌گیرد و این امر ما را به گرامی‌ترین مفهوم اخلاق سنتی رهنمون می‌گردد (فوشه کور، 1377، ص 339).
************************************* *************************************   نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نمایش داده می شود ولی در سایت می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net *************************************   *************************************     پیام او دعوت به درون‌ بیناست و تحذیر از ظاهرپرستی، و هدف او جست‌وجوی راه حق است و نشان دادن آن به کسانی که راه را گم کرده‌اند. با داشتن قصاید و غزلیات حکمت‌آمیزی که مشحون از زهد و اخلاق و عرفان اسلامی است و با مثنوی‌های بلند عارفانه‌اش خصوصاً حدیق‌الحقیقه که آکنده از تعبیراتی لطیف دربارهی مکارم اخلاقی و توحید و ستایش از قرآن و بزرگداشت پیامبر و ائمة هدی – علیه‌السلام – است، از ستارگان فروزان آسمان ادبیات ایران به شمار می‌رود. (رزمجو، 1382، ص 374)
هدف اصلی مکاتب تربیتی، دینی و عرفانی فراهم کردن زمینه‌های تحول روحانی انسان است که با شناخت آلودگی‌ها و بیماری‌های نفسانی و از بین بردن آن‌ها و تجلی انوار الهی در وجود انسان هدف تربیتی آنان محقق می‌شود. چنین تربیتی، ساده و سطحی نیست و تمامی جنبه‌های وجود انسان را در بر می‌گیرد و به حرکت و تحولی همه‌جانبه نیاز دارد. بنابراین، در تربیت عرفانی علاوه بر ظاهر و رفتارهای ظاهری، باطن و زوایای پنهان آن نیز مورد توجه قرار می‌گیرد. به همین سبب، عارفی چون مولانا در تعالیم تربیتی خویش، همانند یک عالم تربیتی و یک روان‌شناس حاذق به درمان بیماری‌هایی می‌پردازد که در لایه‌های زیرین باطن آدمی ریشه دوانده‌اند (احمدیان، 1387، ص 15).
مولانا جلال‌الدین محمد مولوی فروزان‌ترین ستارهی آسمان ادب عرفانی فارسی که شعرش از کانون معارف قرآنی و اصول اسلامی استضائه می‌کند و از دلی پاک و ضمیری روشن برمی‌آید. از میان آثار مولانا مثنوی معنوی که آکنده از آیات قرآنی، احادیث نبوی، لطائف عرفانی، سخنان اولیا و مشایخ و دستورالعمل‌های اخلاقی و اجتماعی است که با بیانی ساده و روان و در قالب داستان‌هایی دلکش و آموزنده به رشتة نظم کشیده شده است. مثنوی معنوی در باب اخلاق و تربیت نکته‌سنجی‌های فراوان دارد. مولانا سرچشمة همة خوشی‌ها را جان می‌شمارد و لذات معنوی را بر لذات جسمانی ترجیح می‌دهد و در طریقت، ریا و خودپرستی را به مثابه بند و زنجیری آهنین می‌شناسد که مانع سیر در مدارج کمال می‌شود و حتی علم و دانش را اگر سبب مزید عُجب و پندار شود، فضیلت نمی‌شمارد بلکه حجاب راه می‌داند. بنابراین، اخلاص و پاکی نیت را هم در علم و هم در عمل لازم می‌داند (رزمجو، 1382، ص 376).
تعلیمی: از اواخر قرن پنجم/ یازدهم، تدوین سلسلة درخشانی از رسائل اخلاق سنتی آغاز می‌شود که همگی ریشه در اخلاقیات اندرزنامه‌ها دارند. در این رسائل نقش ادبی رفته رفته گسترش می‌یابد و در آثار سعدی به اوج می‌رسد (فوشه کور، 1377، ص 5).
مصلح، ملقب به مشرف‌الدین و مشهور به سعدی در عرصة نظم و نثر جزو کسانی است که به بُعد اخلاق توجه ویژه‌ای داشته است. مضمون بوستان سعدی، که اولین اثر مدون وی و جزو شاهکارهای بی‌رقیب شعر فارسی است، اخلاق و تربیت و سیاست و اجتماعیات است که در ده باب گردآوری شده است. گلستان نیز گرچه هشت باب مختلف و یک مقدمه دارد اما مضمون اصلی تمام باب‌های آن اخلاق است و بس. سعدی توانسته است اثری کاملاً شخصی در بهترین سنت رساله‌های اخلاقی فارسی پدید آورد. وی مردی اخلاقمند است که سخنانش در نقطهی مقابل دیگران قرار دارند.
دربارهی شیوة کلی سعدی در تعالیم تربیتی او آورده‌اند که سعدی ضمن حکایات و اشعار خود از طریق تحلیل رفتار اخلاقی انسان و تأثیر آن در رشد و تکامل فرد در بالاتر بردن سطح معرفت اخلاقی و همچنین اصلاح رفتار افراد اقدام می‌کند (احمدیان، 1387، ص 19).
حکایات ادبیات فارسی بدون شک بهترین نمونه برای پی بردن به آگاهی‌ای است که نویسندگان از خود و از موقعیت اخلاقی زمانهی خود داشته‌اند. فصاحت و بلاغت حکایات و سخنان سعدی بوده که زندگی اخلاقی چندین نسل را تحت تأثیر قرار داده است (فوشه کور، 1377، ص 10)
گلستان او، که به شیوه‌ای هنرمندانه، آمیخته به شعر و توأم با حکایات جالب در هشت باب نگاشته شده، در واقع تصویری از دنیای واقعیت‌هاست. در این کتاب، چهرهی اخلاقی و روحی انسان‌ها آن‌چنان که هستند نه آنچنان که باید باشند، استادانه نگارگری شده و زشتی‌ها و زیبایی‌های موجود در جوامع بشری و تناقضات و تضادهایی که در جهان‌بینی و طرز تفکر و دلبستگی‌های طبقات و افراد مختلف وجود دارد، موشکافانه تفسیر گردیده و در قالب داستان‌هایی دل‌انگیز و مزیّن به آیات قرآنی و احادیث نبوی و همراه با اشعار فارسی و عربی و نکته‌های دقیق حکمی و عرفانی در نهایت بلاغت مدوّن شده است.
سعدی نسبت به خلق جهان مشفق و مهربان است. او مبشر صلح و بشردوستی است و چون کرامت انسان و آزادی او در نظرش اهمیت فراوان دارند، غایت آرزویش تفاهم میان ملت‌ها و از بین رفتن خصومت‌ها و کدورت‌ها از جوامع انسانی است و در این ارتباط با احساس مسئولیت و غمخواری نسبت به ناتوانان و بیچگارگان، خطاب به مصلحان و خیراندیشان، توصیه‌هایی این چنین دارد که در باب اول گلستان می‌خوانیم:
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
(سعدی، 1371، ص 80)
سعدی گفتار اندر اخلاص و برکت آن و ریا و آفت آن در باب پنجم بوستان می‌گوید:
عبادت به اخلاص نیت نکوست و گرنه چه آید ز بی مغز پوست؟
 
چه زنّار مغ بر میانت چه دلق که در پوشی از بهر پندار خلق
(سعدی، 1372: بیت 2500)
 
یا اندر سلامت گوشه‌نشینی و صبر بر ایذای خلق باب هفتم (در عالم تربیت) بوستان می‌گوید:
اگر در جهان از جهان رسته ای است در از خلق بر خویشتن بسته‌ای است
کس از دست جور زبان‌ها نرست اگر خودنمای است و گر حق‌پرست

 

اگر بر پری چون ملک ز آسمان به دامن در آویزدت بد گمان

به کوشش توان دجله را پیش بست نشاید زبان بد اندیش بست
 
(سعدی، 1372: بیت 3060…)
یکی دیگر از نثرهای ادبی ایرانی، مرزبان‌نامه است که در اصل توسط مرزبان بن رستم و به زبان طبری تهیه شده اما بعدها دانشمندی به نام وراوینی آن را به فارسی تحریر و ترجمه کرده است. این کتاب شامل نه باب است. اصل کتاب به شیوة کلیله و دمنه و سرشار از عبرت و اندرز و حکمت و مسائل اخلاقی است.
تاریخی: تاریخ بیهقی اثر ارجمند ابوالفضل بیهقی تاریخ حکومت غزنویان به خصوص سلطان مسعود را بیان می‌کند و پر است از اندرز و عبرت و سخنان خردمندانه که خواننده را متوجه می‌کند تا در آنچه خوانده است دقت کند و ذهن خویش را برای دریافت نتایج اخلاقی به کار اندازد و از بین نیک و بد یکی را برگزیند.
«… و هر بنده که خدای عزّوجل او را خردی روشن عطا داد و با آن خرد که دوست به حقیقت اوست، احوال عرضه کند و با آن خرد، دانش یار شود و اخبار گذشتگان را بخواند و بگردد و کار زمانهی خویش نیز نگاه کند، بتواند دانست که نیکوکاری چیست و بدکرداری چیست، سرانجام هر دو خوب است یا نه و مردمان چه گویند و چه پسندند و چیست که از مردم یادگار ماند نیکوتر…» (بیهقی، 1386، ص 157).
بیهقی نیز سعدی‌وار با خامة سحرآفرین با نقل داستان‌های تاریخی به دنیا فریفته‌شدگان و خودکامگان را بر ریختن خون بی‌گناهان سرزنش می‌کند و از ستم راندن بازمی‌دارد و از کیفر روز رستخیز می‌ترساند. وی مردم را به داشتن دل، انسان می‌شمارد و چنین می‌گوید:
«چنان دان که مردم را به دل، مردم خوانند و دل از بشنودن و دیدن قوی و ضعیف گردد که تا بد و نیک نبیند و نشنود، شادی و غم نداند اندر این جهان. پس بباید دانست که چشم و گوش، دیده‌بانان و جاسوسان دل‌اند که رسانند به دل، آنکه ببینند و بشنوند…» (همان، ص 1098).
اخلاقی، اجتماعی: عنصرالمعالی، کیکاووس بن اسکندربن قابوس وشمگیر، از شاهزادگان خاندان زیاری است و کتابی به نام قابوس‌نامه را برای نشان دادن راه و رسم زندگی به فرزندش گیلان‌شاه به یادگار گذاشته است. این کتاب که از جملهی مهم‌ترین کتب اخلاقی ایرانیان به شمار می‌رود شامل 44 باب است و تأثیر متون آموزشی پیش از اسلام نیز در آن مشاهده می‌شود.
«روزی عیاران در جایی گرد هم نشسته بودند. مردی وارد شد و پرسید: جوانمردی چیست؟ فرق جوانمردی و ناجوانمردی کدام است؟ و اگر عیاری نشسته باشد و مردی بر او بگذرد و پس از زمانی مرد دیگری با شمشیر به دنبال او و بپرسد: فلان کس از اینجا گذشت؟ عیار چه پاسخ دهد؟ اگر بگوید نگذشت دروغ است و اگر بگوید گذشت سخن‌چینی کرده است. مردی پاسخ داد: من جواب می‌دهم. اصل جوانمردی آن است که هرچه بگویی، بکنی، میان جوانمردی و ناجوانمردی صبر است و جواب عیار آن بود که از آنجا که نشسته بود برخیز و یک قدم آن‌طرف‌تر بنشیند و بگوید: تا وقتی من اینجا نشسته‌ام، کسی از اینجا نگذشته است تا راست گفته باشد…» (ارّجانی، 1378: 249).
شعر مکتبی: ناصرخسرو قبادیانی نخستین گوینده‌ای است که شعر را به طور کلی در خدمت فکر اخلاقی و اجتماعی و در مسیر اندیشهی مکتبی قرار داده است. در سرتاسر اشعار او حتی یک بیت وصف معشوق و مدح و توصیف وجود ندارد. تمام اشعار وی در حقیقت‌جویی، کمال انسانی، علم و اعتقاد خلاصه می‌شود. شعر او مدح و هزل و غزل نیست، حکمت و تحقیق است. به اعتقاد وی آدمی باید دل را که تجلی‌گاه انوار الهی و کعبة حقیقی است، به نور عرفان صفا بخشد و لحظه‌ای از خدای غافل نباشد و در همة امور بر او توکل کند.
ای روی داده صحبت دنیا را شادان و برفراشته آوا را
غره مشو به زور و توانایی کاخر ضعیفی است توانا را
والا نگشت هیچ کس و عالم نادیده مر معلم والا را
بررس به کارها به شکیبایی زیرا که نصرت است شکیبا را
 
باران به صبر پست کند، گرچه نرم است، روزی آن که خارا را
یاری ز صبر خواه که یاری نیست بهتر ز صبر مر تن تنها را …
(ناصرخسرو، قصیده، 77، ص 166)
ناصرخسرو تنها شاعری است که شعر را وسیله‌ای برای تبلیغ و ترویج افکار دینی و اخلاقی قرار می‌دهد و به تعبیر خودش «به یاری سپاه دین و سپر خرد»، مبارزه‌ای نستوه را در برابر «لشکر زمانه و تیغ تیز دهر» آغاز می‌کند و به اتکای مکتب خاص خود و احساسات ملتهبی که از مایه مذهب و ارادت به خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) سرچشمه می‌گیرد، از شعر همچون سلاحی مؤثر در جهت پیکار با جهل بی‌دینی و بی‌خردی سود می‌جوید. خطوط برجستة شعر ناصر خسرو را دین و اخلاق و تعلیم و تربیت اسلامی تشکیل می‌دهد. فضیلت‌جویی و تعهد اخلاقی و مذهبی در سراسر اشعارش مشهود است و بلندی همت و مناعت طبع و بی‌اعتنایی به زر و زور و زخارف دنیوی از سخنانش پیداست (رزمجو، 1382، ص 372)
مکر و حسد و کبر و خرافات و طمع را مپذیر و مده ره به در خویش و حوالی
 
خواری مکش و کبر مکن بر ره دین رو مؤمن نه مقصر بود این پیر نه غالی
بر خلق جهان فضل به دین جوی ازیراک دین است سر سروری و اصل معالی
(ناصرخسرو، قصیده 21، ص 43)
خواجه‌شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی مشهورترین و محبوب‌ترین شاعر ایرانی است که شعرش مقبولیت خاص و عام دارد. وی حافظ قرآن و آشنا با لطایف کلام‌ الهی و معارف اسلامی است و به واسطة عشق سرشاری که نسبت به حقیقت دارد، با آن‌ها که زهد دروغین و ظواهر دیانت را وسیلهی رسیدن به منافع شخصی قرار می‌دهند، مخالف و از ریا و تزویر گریزان است. چنان‌که می‌گوید:
حافظا میخور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر منه چون دگران قرآن را
(حافظ، 1378، غزل 9،ص 15)
به نظر حافظ حقیقت هستی وجود خدای تعالی است که تجلی‌گاه وی دل‌های پاک انسان‌هایی است که قلوبشان از عشق معنوی سرشار می‌باشد و رسیدن به حقیقت و درک لقای حق جز از راه پاک کردن روح از رذایل اخلاقی و کشتن حرص و خودپسندی و امیال نفسانی، مقدور نیست. او در آثارش همواره با نفاق و تقوای ظاهری مخالفت می‌کند و معتقد است که باید به آزادگی زیست و سرانجام با پاکی و عزت نفس و شرافت، زندگی را بدرود گفت.
صرف نظر از اصطلاحات عرفانی که در دیوانش به کار رفته و هر کدام اشارت و کنایتی است، شعر او از لحاظ اشتمال بر نکته‌های اخلاقی و دستورالعمل‌های زندگی در خور ستایش است. مناعت طبع، آزادگی، بی‌اعتنایی به زخارف دنیا، تشویق به سعی و عمل، توصیه به شکیبایی و صبر در برابر ناملایمات، قناعت و خرسندی، اخلاص و پرهیز از ریا و نفاق و… مضامینی است که چنان مرواریدهای درخشان شعر حافظ را آکنده از روشنایی و صفا ساخته است (رزمجو، 1382: 380).
حافظ در قطعات خود در مورد اخلاق چنین می‌گوید:
بر تو خوانم ز دفتر اخلاق آیتی در وفا و در بخشش
هر که بخراشدت جگر به جفا همچو کان کریم زر بخشش
کم مباش از درخت سایه فکن هر که سنگت زند ثمر بخشش
از صدف یاد دار نکتة حلم هر که برّد سرت گهر بخشش
(حافظ، 1378،ص 357)
و در آخر، از شاعران خارجی فارسی زبان نیز می‌توان امیرخسرو دهلوی را نام برد که به تقلید از نظامی آثاری را از خود به جای گذاشته است و برخی از اشعار وی نیز رنگ و بوی اخلاقی دارد. او در توسعة فرهنگ ایرانی در خارج از ایران نیز نقش مهمی را ایفا کرده است.
با توجه به موارد بالا و دیگر تحقیقات در کتب نامدار ادب فارسی، می‌توان چنین برداشت کرد که از روزگاران دیرین تاکنون، اخلاق نقشی اساسی در ادبیات ما داشته و از موضوع‌های محوری رشته‌های مختلف ادبیات همچون داستان و شعر بوده است. امروزه نیز می‌توان تجلی اخلاق را در آثار شاعران و نویسندگان معاصر کشور مشاهده کرد ولی به جهت طولانی شدن مطلب از آوردن آن‌ها صرف نظر می‌کنیم.
فصل اولکلیات1-1- بیان مسئلهاخلاق جمع «خُلق» به ‌معنی سیرت و باطن است. مراد از خُلق، شکل نفسانی و صفات روحی انسان است. مقصود از اخلاق، عالی‌ترین و کامل‌ترین علم اخلاق است که چون مستلزم آشنایی کامل با علوم دیگر است، آخرین درجه‌ی حکمت است. اخلاق مورد نظر کانت نه مبتنی بر مابعدالطبیعه است ـ اعم از فلسفی و دینی ـ و نه مبتنی بر علم و نه مأخوذ از مشاهدات روان‌شناسی است. قرآن کریم برای تهذیب اخلاق اهمیت خاصی قایل است و آن را موجب فلاح و رستگاری می‌داند. «قَد اَفلَحَ مَن تزکّي». یا در نهج‌البلاغه آمده است: «هرکس به ادب الهی مؤدب شود، این ادب او را به رستگاری دایم می‌کشاند. در حکمت ۱۰۹ نهج‌البلاغه آمده است: «هیچ میراثی همانند ادب و اخلاق نیکو نیست». در نهج‌البلاغه فضایل و رذایل اخلاقی به‌نحو احسن تبیین و معرفی شده است.
در مثنوی هم اخلاق با نکات بدیع و دلچسب و تشبیهات تازه همراه است؛ اخلاقی که در مثنوی مولانا مطرح است، اخلاقی الهی است که مبدأ محور حرکت آن، خداوند است و مقدمه‌ای برای ورود به عرفان و عروج روح به‌ مراتب بالاتراست. مولانا مسائل اخلاقی را یک امر حقیقی و وجودی می‌داند.
حس دنیا نردبان این جهان حس دینی نردبان آسمان
صحت ایـن حـس بجوییـد از طبیب صحت آن حس بخواهید از حبیب
حال شایان ذکر است که در عرف عامه، احکام اخلاقی زمانی ارزش اخلاقی دارند که واجد کلیت باشند، وقتی می‌گوییم: به عهد خود وفا کن یا رَد امانت واجب است. این احکام فقط موقعی اعتبار دارد که کلیت داشته باشد. در غیر آن، جنبه‌ی مصلحت‌جویی و انتفاعی خواهد داشت؛ یعنی نسبی و مشروط خواهد بود و صفت اخلاقی از آن سلب خواهد شد. اراده‌ی نیک به‌طور مطلق و به ذات نیک است و نیکی اراده، تابع هیچ‌گونه سود و زیان نیست. چنین به‌نظر می‌رسد هم پیر بلخ و هم حضرت علی (ع) قایل به هر دو نوع اخلاق «نسبی و مطلق» هستند. با توجه به موارد ذکر شده سعی بر این است که با نگاهی ادبی به هر دو اثر (مثنوی و نهج‌البلاغه)، به بررسی اخلاق بین دو متن نظم و نثر ـ فارسی و عربی ـ ذکر شده، بپردازیم و به سؤالات ذیل نیز پاسخ داده شود.
اخلاق تابع نیازهای فردی و اجتماعی است یا از حقیقتی جهان‌شمول برخوردار می‌باشد؟
در چه مواقعی مولانا و حضرت علی (ع) قایل به اخلاق مطلق‌اند و در چه مواقعی، اخلاق را نسبی می‌دانند؟
حضرت علی (ع) در نهج‌البلاغه و جلاالدین مولانا در مثنوی بیش‌تر به کدام نوع اخلاق تمایل دارند؟
1-2- اهمیت و ضرورت تحقیقدرخصوص اخلاق در متون ادب فارسی به‌خصوص ادبیات تعلیمی که بیش‌ترین نوع ادبی است، بحث و بررسی‌هایی صورت گرفته است، حتی به اسم و باب؛ مانند: در اخلاق درویشان از سعدی ـ علیه‌الرحمه ـ و غیره. اما به بررسی مطلق یا نسبی‌بودن در دو متن، یکی به نثر و دیگری به نظم، یکی از امام اول شیعیان حضرت علی (ع) و دیگری از حضرت مولانا، پرداخته نشده است؛ البته تفاوت دیدگاه و نوع متن کار را بر محقق دشوار خواهد کرد. امید است با انجام این پژوهش، یعنی مقایسۀ تطبیقی اخلاق در مثنوی و نهج‌البلاغه به نتایج معنی‌داری دست یابیم.
1-3- اهداف پژوهشبا بررسی دو اثر مثنوی و نهج‌البلاغه از منظر نسبی یا مطلق‌بودن به چگونگی دیدگاه مولانا در اثرش و حضرت علی (ع) در دومین کتاب پس از قرآن کریم در مقوله‌ی مذکور دست خواهیم یافت.
دستیابی به هر نتیجه‌ای (مطلق یا نسبی‌بودن اخلاق) گامی به پیش برای شناخت هرچه بیش‌تر دو اثر مذکور است.
نتایج حاصل از این تحقیق در شناخت دقیق‌تر اندیشه‌های دو صاحب اثر مؤثر خواهد بود.
شیوه‌ی استفاده‌ شده در بررسی بینامتنی این دو اثر، الگوها و ظرفیت‌های تحقیق ادبی را نشان خواهد داد.
1-4- فرضیه های پژوهشبا توجه به اینکه اخلاق یک اراده‌ی خیر و ارزش ذاتی و مطلق به ودیعه گذاشته شده از سوی حق تعالی در وجود انسان است و اینکه اخلاق از حقیقتی جهان‌شمول برخوردار است، انسان با در نظر گرفتن اغراض خود و نیازهای فردی و اجتماعی به آن نسبیت می‌دهد.
هرگاه سخن از عقل و اخلاق عملی به‌میان می‌آید، مولانا و حضرت علی (علیه السلام) اخلاق را مطلق می‌دانند. اگر پای نیازهای مادی و فردی و اجتماعی در میان باشد، اخلاق را نسبی می‌دانند.
تمایل مولانا و حضرت علی (علیه السلام) البته به ‌سوی حقیقتی جهان‌شمول است.
فصل دومتعریف اخلاق(نسبی یا مطلق)2-1- اخلاق و موضوع آن«اخلاق» واژۀ عربی و جمع مکسر خُلق و خُلُق است.از مادۀ آن(خ،ل،ق) سه لغت وضع و استعمال شده است:«خلق»و«قلخ»و«لخق» که در همۀ این لغات، معنای«اندازه و تقدیری معین و ثابت» نهفته است.(ابن منظور، 1408 : 4/194)
خلق به معنای سرشت و مربوط به آن دسته صفاتی است که در نفس راسخ و تثبیت شدهاند، به طوری که صاحب آن صفت بی درنگ کار متناسب و متناظر با آن انجام میدهد. به عبارت دیگر خُلقها صفات پایدار نفسانی هستند که خاستگاه رفتار آدمیاند. از این صفتها در علم اخلاق به « ملکه» یاد میشود.
2-2- تاریخچه علم اخلاقبی شک بحثهای اخلاقی از زمانی که انسان گام بر روی زمین گذارد آغاز شد، زیرا ما معتقدیم که حضرت آدم علیه السلام پیامبر خدا بود، نه تنها فرزندانش را با دستورهای اخلاقی آشنا ساخت بلکه خداوند از همان زمانی که او را آفرید و ساکن بهشت ساخت مسائل اخلاقی را با اوامر و نواهی اش به او آموخت.
سایر پیامبران الهی یکی پس از دیگری به تهذیب نفوس و تکمیل اخلاق که خمیر مایه سعادت انسانها است پرداختند، تا نوبت به حضرت مسیح علیه السلام رسید که بخش عظیمی از دستوراتش را مباحث اخلاقی تشکیل می دهد، و همه پیروان و علاقه مندان او، وی را به عنوان معلم بزرگ اخلاق می شناسند.

ارسال شده در جولای 10, 2017
ادامه مطلب
بازدید : 3 تاریخ : چهارشنبه 15 شهريور 1396 زمان : 21:3 نویسنده : aaaa نظرات ()
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

آمار سایت
  • کل مطالب : 93
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 0
  • آی پی دیروز : 0
  • بازدید امروز : 1
  • باردید دیروز : 1
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 1
  • بازدید ماه : 2
  • بازدید سال : 2
  • بازدید کلی : 508
  • مطالب